{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من، آن روز یک عشق داشتم؛ پیروزی یا شهادت... بعضی‌ها امروز

من، آن روز یک عشق داشتم؛ پیروزی یا شهادت... بعضی‌ها امروز هر ساعت، عاشق و معشوق آدم‌های غریبه می‌شوند و به سادگی دل می‌دهند و دل‌ربایی می‌کنند!
.
.
.
من آن روز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباس‌های ساده‌ام لذت می‌بردم و بعضی‌ها امروز از شلوارهای لی خاک‌نما و پاره پوره‌ی خارجی!
.
.
.
من آن روز در جبهه، زیر آفتاب داغ، چفیه بر سر می‌انداختم تا نسوزم... بعضی‌ها امروز، روسری از سر انداخته‌اند که موی سر به نامحرم نشان داده و بسوزند و دیگران را هم بسوزانند...
.
.
.
من آن روز در خط مقدم، برادران غریبه‌ی زیادی را می‌دیدم و به همه می‌گفتم: «خدا قوت، نه خسته برادر!»... بعضی‌ها امروز برای طرح دوستی، فقط با عجله از همه می‌پرسند: ASL؟!
.
.
.
من در شب قبل از عملیات، بر دستانم حنا می‌زدم تا در جشن پیروزی یا شهادت شرکت کنم... بعضی‌ها امروز بر چهره‌شان هفت قلم مواد آرایشی خارجی می‌زنند تا به نامحرم بگویند: من، های کلاسم، نگاهم کنید!
.
.
.
من آن روز در بیسیم از بچه‌های پشتیبان می‌خواستم از طرفم برای دشمن نخود و آجر و سنگ (آتش) بفرستند... بعضی‌ها امروز به هر ناشناسی می‌گویند: برایم شارژ بفرست!
.
.
.
من آن روز خشاب و اسلحه‌ام را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودم و بعضی‌ها امروز سگ‌های نجس تزئینی گران قیمت را!
.
.
.
من آن روز در جبهه، اوقات فراغتم را در چاله‌هایی، قرآن و دعا می‌خواندم، اسغفار می‌کردم و لذت می‌بردم... بعضی‌ها امروز در چت رو م‌ها، به دنبال عشق ناشناس و گمشده، ساعت‌ها به بطالت، پرسه می‌زنند و روم عوض می‌کنند!
...
من آن روز در هنگام عملیات، در گوشی بیسیم، یا زهرا (سلام الله علیها) و یا حسین (سلام الله علیه) می‌گفتم و بعضی‌ها امروز در گوشی خود، از نفس، عشق، ناز و فدایت شوم به نامحرم و ناشناس!
.
.
.
من آن روز بادگیرم را تا روی دست و پا می‌کشیدم تا شیمیایی نشوم و برای دفاع توان داشته باشم... بعضی‌ها امروز شلوار و مانتوی کوتاه را انتخاب کرده‌اند که رهگذران را هم آلوده کنند!
.
.
.
من آن روز در خط مقدم حتی مراقب عطسه‌هایم بودم که حضور گروهانم را به دشمن راپرت ندهم... بعضی‌ها امروز بی واهمه در خیابان قه قه می‌زنند و با بزک و آرایش و البسه‌ی رنگارنگ، جلب توجه نامحرم کرده و می‌گویند: مرا نیز به حساب آورید، آدمم!
.
.
.
من آن روز، قبل از عملیات از حلالیت خواهی از همرزمانم و بعد از عملیات، از شکر خدا و یاد دوستان شهیدم صحبت می‌کردم و بعضی‌ها امروز از پایان سریال‌های عاشقانه‌ی فارسی وان و من و تو و مارک نوشیدنی‌های سر میز آنها!
.
.
.
من آن روز بعد از عملیات، از بلندگوهای گوشه و کنار خط، «بهر نبردی بی امان...» را می‌شنیدم و بعضی‌ها امروز با سیستم گوش خراش ماشین بابا، آهنگ‌های رپ با الفاظ رکیک به محارم!
.
.
.
من آن روز از اطلاعات شخصی خود و دسته و گروهانم مراقبت می‌کردم تا دشمن از آن سوءاستفاده نکند... بعضی‌ها امروز حتی مشخصات و عکس‌های شخصی و خانوادگی‌شان را بی‌پروا در فیس بوک و توئیتر منتشر کرده تا نامحرمان و بیگانگان هم آن را ببینند!
.
.
.
نه! این قرارمان نبود! ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید، رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی! رفتیم تا دشمن، نتواند حیای شما را به بی‌حیایی تبدیل کند. رفتیم تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الأمر، تو هم مراعات کن! بر گرد و اندکی بیاندیش؛ ... ما خون دل‌ها خورده‌ایم...


برگزیده‌ای از یادداشت‌های یک جانباز شیمیایی شرکت‌کننده در عملیات‌های والفجر 8، کربلای5، نصر
دیدگاه ها (۸)

🩵بعضی صبح‌هابرای عجله کردن نیستندبرای نفس کشیدن‌ هستندبرای د...

🚩 مطالبهٔ ملی: پایان‌ دادن به کاسبیِ سلبریتی‌های وطن‌فروش ( ...

✔️ اخیراً ایران عزیز با رخدادهای بزرگی روبرو شده، با سه شگفت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

شهید_پیل_افکنجانفدای_ایرانباید_برخاستشهیدمذهبی

خط مشترک یاشار سلطانی و پوریا بختیاری

‏در نقد بلاگر-سلبریتی‌های نورسیده‌ی علوم انسانی/ آن‌ها چه وی...

سال‌هافکر می‌کردمآن روز،همه‌چیزتمام شد.حالاکه به همان نقطهبر...

🚩 بیش از ۱۶۰ روز است این خانم سالخورده، هر شب و تقریباً بدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط