تنها سکوت مانده و حرفی نمی زنی

تنها سکوت مانده و حرفی نمی زنی
حس می کنم که عاشق دنیای بی منی
وقتی دقیق می شوم از هر نگاه تو
اثبات می شود که تو از جنس آهنی
از تنگنای مخمصه هایت گریز نیست
انگار از شکستن من دل نمی کنی
حالاصدای غربت قبلم شنیدنیست
مانند یک غریبه مرا دور می زنی
باهر نفس من عاشق و عاشق ترم ولی
احساس می کنم که تو هم رنگ دشمنی
از طعم تند شیطنتت گیج می شوم
نفرین به خنده های تو که قاتل منی
تنها بمان تو ای دل و با درد خود بمیر
شیرین هبوط کرده ،تو هی کوه می کنی
شاید نماد عاشقی ِ قرن حاضراست
این سر نوشت بد که تو هم عهد بشکنی
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

@nphotography

You stepped through my door Where the danger was born Your t...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟛من از طوفان نمی ترسم، زیرا دارم یاد می گیرم که چگون...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط