𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②
𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②
_بخش دوم_
بدون چوبدستی وردی میخواند ملودی بی کلامی جاری میشود.عالی میرقصد.بی شوخی.حرکت هایش مثل یک هنرمند است"با کی میرقصیدی که یاد گرفتی؟میدونم تو کلاس اسلاگهورن نبودی"
"میخوای بدونی؟"
"پس مرض داشتم پرسیدم؟"
"آدما بالاخره...میدونی..."
"دروغگو!تو گفتی لیلی-
"هنوزم میگم.نگفتم با لیلی یاد گرفتم."
"فیلم"
"چی؟"
"فیلم زیاد میبینم"
"فیلم رقص؟"
لبخند میزند"تو واقعا احمقِ مورد علاقه منی!"
"تو فیلم رقص نگاه میکنی؟!"
"فیلم های هالیوود ری..."
"جدی؟بازیگر موردعلاقهت کیه؟آخرین فیلمی که دیدی چی بود؟از مرلین مونرو خوشت میاد؟همفری بوگارت؟بیشتر رمانتیک میبینی یا اکشن؟ربکا رو دیدی؟"
انگشتش را روی لبم میگذارد"هیش.یه دور رقصیدیم.مونده سه دور دیگه."
لبخند میزنم"اوه مراقب باش عزیزم یه لحظه فکر کردم داری ازم فرار میکنی"
"من ازت فرار نمیکنم."
لبخندم عمیق تر میشود"این حرف زبون هیچکس دیگه ای انقد رمانتیک نمیبود"
میچرخاندم و بعد میگوید"از بازیگر خاصی خوشم نمیاد.آخرین فیلمی که دیدم کازابلانکا بود.از مرلین مونرو هم...خوشگله ولی زیادی جیغ میکشه از همفری بوگارت خوشم میاد.اکشن رو ترجیح میدم. ربکا رو هم دیدم.دیگه؟"
به همه سوالاتم جواب داد...وای.وای سوروس اسنیپ.چطور پیش از این ها پیدایت نکرده بودم؟
"ممنونم که به سوالام جواب دادی.من گاهی وراجی میکنم"
"من عاشق اون«گاهی»هستم"
"زیادم سوال میپرسم"
"هرچیش که یادم بمونه جواب میدم"
"ممنونم"
این حرف زیادی از ته دلم بود.بعد او بی شیله پیله بی غرور اضافی و بی ذره ای خود بزرگ بینی یا حتی رمانتیک بازی اضافه میگوید"خواهش میکنم"
"ولی من باور نکردم که تاحالا با کسی نبودی"
"نگفتم نبودم"
"ای عوضی!میدونستم!"
"اون لیلی نبود ری.لیلی ازش متنفر بود."
با صدایی که سعی میکنم خالی از حرص باشد میگویم"و بعدش چی شد؟"
"دلت نمیخواد بدونی"
یقه اش را میگیرم"سوروس!"
"یه بار نزدیک بود از یه نفر خوشم بیاد ولی نیومد.همین.باور کن"
"و این خوش اومدن تا کجا پیش رفته؟"
"چند بار رفتیم بیرون و فهمیدم که اگه از کاباره با کسی دوست میشدم اعصابم آروم تر بود."
آرام میگویم"عاشقش بودی مگه نه؟!برای همین حسودی میکردی!"نمیخواستم صدایم انقدر لبریز از حرص باشد
خیلی صادقانه میگوید"البته که نه."طوری که دلم میخواهد باور کنم.آرام میگویم"پس چرا..."
"فکر میکردم شاید یه روز بشم."
"خیلی عوضی ای"
"ترجیح میدادی بهت دروغ بگم؟"
"نه"
"بلک منو ناراحت نمیکنه چون میدونم فیلمش سوخته.اینم نباید تورو ناراحت کنه چون برای من هیچ اهمیتی نداره"
با خشن ترین لحنم میگویم "قبلاً گفتم بازم میگم.اگه یه روزی بفهمم به کسی به جز من فکر کردی با کسی به جز من بودی یا هر کوفت دیگه ای زجر کشت میکنم سوروس.هر جلزه گوشتتو زیر یه آفتاب کباب میکنم"
"بهم اعتماد داری؟"
"چی؟"
"بهم اعتماد داری ریچل اسمیت؟"
نمیخواهم دروغ بگویم"آره...نه...من نمیدونم"
"میخوای پیمان ناگسستنی ببندیم؟"
و دستش را در دستم قفل میکند همچنان داریم میرقصیم ولی بدون دست هایمان"من قسم میخورم که هیچوقت به هیچکس به جز تو فکر نکنم ری"
"من نمیخوام این کارو بکنی.این طوری قراردادی میشه!"
"پس چکار کنم.بگو همون کارو میکنم"
"اگه وفادار باشی کم کم باورت میکنم"
صداقتی توی چشمانش هست که وادارم میکند احمق باشم
"تمام عمرمو صرف این میکنم"
باید بحث را عوض کنم باید بحث را عوض کنم باید...
_بخش دوم_
بدون چوبدستی وردی میخواند ملودی بی کلامی جاری میشود.عالی میرقصد.بی شوخی.حرکت هایش مثل یک هنرمند است"با کی میرقصیدی که یاد گرفتی؟میدونم تو کلاس اسلاگهورن نبودی"
"میخوای بدونی؟"
"پس مرض داشتم پرسیدم؟"
"آدما بالاخره...میدونی..."
"دروغگو!تو گفتی لیلی-
"هنوزم میگم.نگفتم با لیلی یاد گرفتم."
"فیلم"
"چی؟"
"فیلم زیاد میبینم"
"فیلم رقص؟"
لبخند میزند"تو واقعا احمقِ مورد علاقه منی!"
"تو فیلم رقص نگاه میکنی؟!"
"فیلم های هالیوود ری..."
"جدی؟بازیگر موردعلاقهت کیه؟آخرین فیلمی که دیدی چی بود؟از مرلین مونرو خوشت میاد؟همفری بوگارت؟بیشتر رمانتیک میبینی یا اکشن؟ربکا رو دیدی؟"
انگشتش را روی لبم میگذارد"هیش.یه دور رقصیدیم.مونده سه دور دیگه."
لبخند میزنم"اوه مراقب باش عزیزم یه لحظه فکر کردم داری ازم فرار میکنی"
"من ازت فرار نمیکنم."
لبخندم عمیق تر میشود"این حرف زبون هیچکس دیگه ای انقد رمانتیک نمیبود"
میچرخاندم و بعد میگوید"از بازیگر خاصی خوشم نمیاد.آخرین فیلمی که دیدم کازابلانکا بود.از مرلین مونرو هم...خوشگله ولی زیادی جیغ میکشه از همفری بوگارت خوشم میاد.اکشن رو ترجیح میدم. ربکا رو هم دیدم.دیگه؟"
به همه سوالاتم جواب داد...وای.وای سوروس اسنیپ.چطور پیش از این ها پیدایت نکرده بودم؟
"ممنونم که به سوالام جواب دادی.من گاهی وراجی میکنم"
"من عاشق اون«گاهی»هستم"
"زیادم سوال میپرسم"
"هرچیش که یادم بمونه جواب میدم"
"ممنونم"
این حرف زیادی از ته دلم بود.بعد او بی شیله پیله بی غرور اضافی و بی ذره ای خود بزرگ بینی یا حتی رمانتیک بازی اضافه میگوید"خواهش میکنم"
"ولی من باور نکردم که تاحالا با کسی نبودی"
"نگفتم نبودم"
"ای عوضی!میدونستم!"
"اون لیلی نبود ری.لیلی ازش متنفر بود."
با صدایی که سعی میکنم خالی از حرص باشد میگویم"و بعدش چی شد؟"
"دلت نمیخواد بدونی"
یقه اش را میگیرم"سوروس!"
"یه بار نزدیک بود از یه نفر خوشم بیاد ولی نیومد.همین.باور کن"
"و این خوش اومدن تا کجا پیش رفته؟"
"چند بار رفتیم بیرون و فهمیدم که اگه از کاباره با کسی دوست میشدم اعصابم آروم تر بود."
آرام میگویم"عاشقش بودی مگه نه؟!برای همین حسودی میکردی!"نمیخواستم صدایم انقدر لبریز از حرص باشد
خیلی صادقانه میگوید"البته که نه."طوری که دلم میخواهد باور کنم.آرام میگویم"پس چرا..."
"فکر میکردم شاید یه روز بشم."
"خیلی عوضی ای"
"ترجیح میدادی بهت دروغ بگم؟"
"نه"
"بلک منو ناراحت نمیکنه چون میدونم فیلمش سوخته.اینم نباید تورو ناراحت کنه چون برای من هیچ اهمیتی نداره"
با خشن ترین لحنم میگویم "قبلاً گفتم بازم میگم.اگه یه روزی بفهمم به کسی به جز من فکر کردی با کسی به جز من بودی یا هر کوفت دیگه ای زجر کشت میکنم سوروس.هر جلزه گوشتتو زیر یه آفتاب کباب میکنم"
"بهم اعتماد داری؟"
"چی؟"
"بهم اعتماد داری ریچل اسمیت؟"
نمیخواهم دروغ بگویم"آره...نه...من نمیدونم"
"میخوای پیمان ناگسستنی ببندیم؟"
و دستش را در دستم قفل میکند همچنان داریم میرقصیم ولی بدون دست هایمان"من قسم میخورم که هیچوقت به هیچکس به جز تو فکر نکنم ری"
"من نمیخوام این کارو بکنی.این طوری قراردادی میشه!"
"پس چکار کنم.بگو همون کارو میکنم"
"اگه وفادار باشی کم کم باورت میکنم"
صداقتی توی چشمانش هست که وادارم میکند احمق باشم
"تمام عمرمو صرف این میکنم"
باید بحث را عوض کنم باید بحث را عوض کنم باید...
- ۷۵
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط