دوش آن رشته های یاس که بود

دوش آن رشته های یاس که بود
خقته بر سینه ی دل انگیزت

راست گفتی که آرزوی منست
که چنان گشته گردن آویزت

با چه لبخند های ناز آلود
با چه شیرین نگاه شور انگیز

باز کردی ز گردن و دادی
به من آن یاس های عطر آمیز

بوسه دادم بسی به یاد تواش
دلم از دست رفت و مست شدم

آن چنانش به شوق بوییدم
که به بوی خوشش ز دست شدم

دوش تا وقت بامداد مرا
گل تو در کنار بالین بود

در بر من بخفت و عطر افشاند
بسترم تا به صبح مشکین بود

به شگفت آمدم که این همه بوی
زگلی این چنین عجب باشد

حیرتم زد که راز این گل چیست ؟
که چنینم از آن طرب باشد

آه دانستم ای شکوفه ی ناز
راز این بوی مستی آمیزت

کاندر آن رشته بود پیچیده
تاری از گیسوی دل آویزت ..
دیدگاه ها (۱)

Part 1🖤:سایه در میان مه و الماسهوای بارانی سئول بوی دود سیگا...

کیست این کز لب دیوار من آویخته زلفتاک‌وش ، شیشه به دست ، از ...

خاکِ شلمچه همیشه بوی خاکِ باران خورده می‌دهد....خوب که نفس ب...

در شب چشمان نازت ماه هم گم میشودپیش لبخند تو ...

سیمین بهبهانیبده آن قوطی سرخاب مراتا زنم رنگ به بی رنگی ی خو...

✍🏿خیره بر سایه های وحشی بیدمیخوزم در سکوت بستر خویشباز دنبال...

آسمان همچو صفحه دل منروشن از جلوه های مهتابستامشب از خواب خو...

سپیده عشق آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتابست امش...

(حدیثِشریفِ کساء)گفته آن یاسِ گلستانِ نبی*دلبرِ ختمِ رُسل اُ...

آتشی در سینه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی رحمتی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط