Part 1🖤:سایه در میان مه و الماس

Part 1🖤:سایه در میان مه و الماس

هوای بارانی سئول بوی دود سیگار برگ و باروت می‌داد. عمارت بزرگ «کیونگ‌هون» در دل تاریکی شب مثل یک دژ نفوذناپذیر به نظر می‌رسید؛ جایی که قانون خودش را داشت و هیچ پلیسی جرات نزدیک شدن به آن را نداشت.

جونگ‌کوک روی صندلی چرمی سلطنتی‌اش نشسته بود؛ با کت مشکی‌اش که روی شانه‌های پهنش خودنمایی می‌کرد و نگاه نافذ و سردی که هر کسی را به زانو درمی‌آورد. همه او را به عنوان بی‌رحم‌ترین رئیس مافیا می‌شناختند، مردی که هیچ‌وقت در هیچ معامله‌ای شکست نخورده بود. اما امشب، چیزی در نگاهش فرق داشت.

روی میز، گیلاس ویسکی کهربایی رنگ کنار دستش بود، اما حواسش جای دیگری بود.

درِ اتاق کار سنگین و چوبی با صدای آرامی باز شد.
عطر آشنای گل‌های رز سرخ و یاس در فضا پیچید. «لونا» آرام و بی‌صدا قدم به درون اتاق گذاشت؛ با پیراهن قرمز خیره‌کننده‌ای که تضاد عجیبی با فضای تاریک و سرد اتاق داشت. لونا تنها نقطه‌ی ضعف امپراتوری بزرگ کیونگ‌هون بود؛ دختری که شهامتش حتی مردان مسلح مافیا را به احترام وامی‌داشت، اما در برابر جونگ‌کوک، تنها یک زن عاشق بود.

لونا دستش را روی شانه‌ی جونگ‌کوک گذاشت. سردی نگاه جونگ‌کوک بلافاصله آب شد. برگشت، مچ دست ظریف او را گرفت و با حرکتی نرم، او را روی پای خودش کشید.

جونگ‌کوک خیره در چشمان درخشان او، با صدایی بم و زمزمه‌وار گفت:
– «بهت گفتم امشب این اطراف امن نیست... چرا حرف گوش نمیدی، لونا؟»

لونا لبخند مرموزی زد، دستش را دور گردن او حلقه کرد و با آرامش پاسخ داد:
– «من از هیچ سایه‌ای نمی‌ترسم، وقتی سایه‌ی تو روی سر منه، جونگ‌کوک.»

فاصله‌ی بین آن‌ها به کمترین حد ممکن رسید. عطر نفس‌هایشان در هم آمیخت. جونگ‌کوک پیشانی‌اش را به پیشانی او چسباند و زمزمه کرد:
– «قسم می‌خورم تمام دنیا رو به زانو دربیارم، ولی حتی یک تار مو از سر تو کم نشه... تو ملکه‌ی این سلطنت تاریکی هستی.»

باران همچنان به شیشه‌های عمارت می‌کوبید، اما درون آن اتاق، در میان تاریکی و خطر، عشق آتشینی جریان داشت که هیچ گلوله‌ای قادر به سوزاندنش نبود.

امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه دوست داشتین حتما لایک و فالو کنید.🥰☺️🎀
دیدگاه ها (۰)

### پارت چهارم: اتحاد در تاریکینفس‌های هر دو، مثل دود در فضا...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

معامله

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

### خلاصه داستان رمان **«ملکه‌ی سایه‌ها»** •~رمان جونگکوک~•*...

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت هشتم: فرار از عمارتصدای ب...

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

فیک تهکوک ۱۰ پارتی## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت اول: غر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط