{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:41

☆روز بعد☆
بعد از رسیدن وسایل سارانگ و گرفتن برنامش داشت برای مدرسه جدیدش اماده میشد.
☆ویو سارانگ:
وسایلم رسیدن...
باورم نمیشد دارم به بهترین مدرسه کشور میرم.
اینا همه به لطف هیونگه، باید حتما ازش تشکر کنم ولی....
اول باید بدونم اون چرا اینهمه کار روبرامون انجام میده.
رفتم اتاق کارش و در زدم.
-بفرمایید
گوشه در رو باز کردم.
&هیونگ؟ اجازه هست؟
-سارانگ تویی؟ حتما بیا تو.
پشت میزش نشسته بودتا من وارد شدم اومد روی ست مبل روبه‌روی میز کارش نشست، من هم روبه‌روش نشستم.
-چیزی شده؟
&اومدم تشکر کنم.
-تشکر؟ بابت چی؟
&وسایل مدرسه‌م رسید، واقعا ممنونم هیونگ.
دیدگاه ها (۰)

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇20ویو هویج:روز بعد، مدرسه مثل همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط