{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار تمام گُل ها را برایت بچینم

بگذار تمام گُل ها را برایت بچینم
تا زنبورها راهِ خانه ی ما را یاد بگیرند
و رازِ عسل را
از چشم های تــو کشف کنند ؛
اما نه
نمی خواهد !
می ترسم تـــو را بجای ملکه
به کندو ببرند ...
دیدگاه ها (۱)

🔘 داستان کوتاهدر چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می ...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

پدرم نیست ...

ویچر

۲۰ مهر؛ به یاد خواجه‌ی شیرازامروز، شیراز بوی گل و شراب و شعر...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

عاشقانه‌ای چون اشک.....آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) فرمودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط