پرسید اون چگونه بود؟

پرسید اون چگونه بود؟
گفتم انگار به آرزوهایم گفته باشم بیایید،
او آمد... 💕


#تاابدمنظورجانی😻



من تو را نه با چشم می‌بینم، که با حسی می‌یابم که نامش را نمی‌دانم؛ چیزی میان بیداری و رؤیا، میان دانستن و ایمان. گاه می‌اندیشم اگر روزی نام تو را از یاد ببرم، باز هم دستانم راه خانه‌ات را می‌یابند، باز هم قلبم در میان هزار صدا، آهنگ صدایت را می‌شناسد.😊




#عاشقانه_ستاره_باروون
#عین_شین_قاف
#بنام_عشق




#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

عمیقــاً می‌ترسم...می‌ترسم از صبح اون روزے کہ بیدار شدم بچمو...

همه جا حرف از جنگ بودجز میان دو نفر که در ابتدای دوست داشتنِ...

می گفت «دوستت دارم» و مرگ من به تعویق می افتاد.. :)#عین_شین_...

|‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‎‎‌‎‎‌‎‌‌‎‎‌‌‎‎‌‎‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

فکر میکردم‌خدا منو یادش رفته ،تا اینکه #طـو روبهم‌ داد.😍#بنا...

‹ مثل یک موسیقیِ زیبا در تاکسی بودی ؛ نصفه گوش دادم ،کمی از ...

کودکانه دوستم بدار،مثلا وقتی مادرت گفت این نه،همان‌جا بنشین ...

عَلى يَسار صَدري مَكتبة ، بِداية وَ نَهايتَهاً تنتهي؛ بك . ....

در میانِ مرد های جهانمردی را می شناسم که وقتی به اون‌ پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط