حرم لبريز زائرها مسافرها مجاورها
حرم لبريز زائرها مسافرها مجاورها
گروهي آذري ها و گروهي از شمالي ها
يکي از پاي قالي و يکي از بين شالي ها
وحالا هرکدام آرام زبان واکرده در اين ازدحام،
آرام:
"ببين اين دست پينه بسته را آقا ببين اين شانه هاي خسته را آقا"
" به بيخوابي دو چشم خويش رامجبور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
نشستم تا بگيرم دامن ايوان طلايي را
به سمتت باز کردم دست خالي گدايي را"
گروهي آذري ها و گروهي از شمالي ها
يکي از پاي قالي و يکي از بين شالي ها
وحالا هرکدام آرام زبان واکرده در اين ازدحام،
آرام:
"ببين اين دست پينه بسته را آقا ببين اين شانه هاي خسته را آقا"
" به بيخوابي دو چشم خويش رامجبور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
نشستم تا بگيرم دامن ايوان طلايي را
به سمتت باز کردم دست خالي گدايي را"
- ۳۹۸
- ۱۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط