{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیم

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت:
داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!
عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.
با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری؛ حاضری آن را به من بفروشی؟
رعیت گفت: چند می‌خری؟
- یک درهم.
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه قیافه خونسردی به خود گرفت و گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود، بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.
رعیت گفت: قربان؛ من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. آن کاسه، فروشی نیست!
دیدگاه ها (۱۳)

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

007-پنهان در مه - پارت ۶۵

P : 23

مادونای بنوآ اثری از لئوناردو داوینچی

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

🔴 خانم مهاجرانی سخنگوی دولت: مسافرت‌ها افزایش پیدا کرده، وضع...

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه...

فکر نکنید دیگران احمقند!عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیت...

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند!!!عتیقه‌فروشی در روستایی به منز...

داستان کوتاه ..........رعیت و عتیقه فروشعتیقه فروشی در روستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط