{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.
دید کاسه‌ ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد.
دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلبمی‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد.
لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن رابه من بفروشی؟
رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود بهتر است کاسه آب را هم بهمن بفروشی.
رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست!....
نتیجه اخلاقی:هرگز فکر نکنید دیگران احمقند و شما زرنگ...
دیدگاه ها (۳)

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند!!!عتیقه‌فروشی در روستایی به منز...

داستان کوتاه ..........رعیت و عتیقه فروشعتیقه فروشی در روستا...

هرگز فکر نکنیدعتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد...

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌...

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گ...

فکر نکنید دیگران احمقند!عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیت...

هرگز فکر نکنیدعتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد...

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ...

داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!عتیقه‌ فروشی در روستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط