آغوش آنها پارت نمیدونم

شین : اون خودش گفت میتونه مراقبه خودش باشه
کیوکا: آره میتونممم
تاکه : خوب پس حله
واکاسا: باشه
بنکی : به نظر منم مشکلی نیست
شین : خب پس بیا بریم به بقیه معرفیت کنم
کیوکا. باشه
( نقطه میزارم)
شین من تاکئومی واکاسا وبنکی رفتیم پیش‌ بقیه تا منو معرفی کنن معرفی کردن تموم شد یک ‌سریا ناراضی بودن اما مبارزه ی منو دیدن راضی شدن ( مدیونی فکر کنی حال ندارم بنویسم ) از شین و بقیه خداحافظی کردم و رفتم خونه

پشت در خونه

ویو کیوکا

داشتم در میزدم باجی در رو باز کرد
باجی : کجاااا بودییییییی ( با داد )
کیوکا . ارومممم کر شدمممممممممم
باجی . نگرانت شده بودم گفتم دزدیدنت( بمیرم الهی بچم سکته کرد😂😂)
کیوکا از خنده پخش زمین شد
کیوکا. آخی داداش کوچولوم بزرگ شده
و کله ی باجی رو ناز کرد
کیوکا . باجی شام چی میخوای
باجی. یاکی سوبااااااااا
کیوکا . باشههههه

۱۵ دقیقه بعد
کیوکا . باجیییییییییییییییی شاممممممم آمادستتتتتتتتتتتتتتتتتتت
باجی . خوبببببب اومدممممم
باجی اومد شام خوردیم یکمم حرف زدیم

باجی . کیوکا کجا بودی
کیوکا. پیش دوستام
باجی . روز اول مدرسه دوست پیدا کردی آفرین
کیوکا . مرسی 😑
باجی . خواهش 😂





وایی بسهههه خسته شدممممممم

راستی من خیلی مودیم الانم تو فکرشم سناریوم رو پاک کنم یکی از هایکیو بنویسم چیکار کنممم نمیدونمممم
دیدگاه ها (۴)

عشق سخت پارت ۲

مافیای من part 8

پارت: The pain of love17

روزگار غیر باور پارت2

تلخ اما شیرین

#کاش

قارچ کوهی دشت مغان پاییز8/12

#دلتنگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط