روزگار غیر باور پارت2

روزگار غیر باور
پارت2


#همتا
دیدم یهو گوشیم زنگ خورد انقدر ذوق زده شدم که سریع جواب دادم:
ه: سلام استاد، حالتون خوبه؟
ا: سلام، خوبم دخترم تو خوبی؟
ه: ممنون (ذوق زده و منتظر حرف استاد)
ا: دخترم به تنظیم دوربین و فیلم برداری و عکاسی علاقه داری؟
ه: بله
ا: خب پس کاری که بهت معرفی میکنم برات مناسبه. من داخل کمپانی وای جی یه کار برات سراغ دارم، اگر که دوست داری فردا به کمپانی وای جی برو و بگو که از طرف من اومدی، منم از قبل هماهنگ میکنم.
ه: ممنون استاد، بله حتما میرم
ا: خواهش میکنم دخترم، خداحافظ
ه: خداحافظ.
گوشی رو قطع کردم انقدر ذوق زده بودم که لبمو گاز گرفتم که جیغ نزنم اما به جاش رفتم روی تختم میپریدم که اسکارلت از حموم اومد بیرون، (لباساش رو تو حموم پوشیده بود) منو دید گفت:
اس: چیشده
ه: استاد برام کار پیدا کرد
اس: واقعا (ذوق زده)
ه: اره
اونم اومد روی تخت خودش و با هم شروع کردیم به بپر بپر کردن که اسکارلت یه آهنگ گذاشت، هر دو اومدیم پایینو شروع کردیم به مسخره بازی درآوردن وقتی خسته شدیم هر دو مون نشستیم که اسکارلت گفت: راستی چه کاری؟
ه: توی کمپانی وای جی
اس: دهن سرویس (اینو به فارسی گفت از من یاد گرفته بود😂) حالا باید اونجا چیکار کنی؟
ه: درست نمی دونم ولی فکر کنم فیلم برداری و عکاسی
اس: خوش بحالت همش پیش آیدل هایی
ه: خودت خوب میدونی این چیزا برام مهم نیست
اس: امیدوارم موفق شی
ه: تو هم همینطور
اس: خب من برم آماده شم برم بیرون
ه: کجا؟
اس: قرار دارم
ه: میدونم قرار داری اما با کی شیطون؟😆
اس: بعدا بهت میگم😶
ه: باشه
اسکارلت آماده شدو رفت، تو خونه تنها شدم، مونده بودم چیکار کنم، رفتم گوشیم و برداشتم شروع کردم به فیلم نگاه کردن، نمی دونم چند ساعت شد که اسکارلت اومد نگاه ساعت کردم دیدم 9 شبه وای😮😱
اس: نگو از وقتی من رفتم فقط داشتی فیلم نگاه میکردی
ه: خو چیکار میکردم، حالا کجاها رفتی اصلا اینو وللش اینو بگو با کی؟😆
اس: من با یون جه قرار میزارم (با خجالت)
ه: دوسش داری؟
اس: اره
ه: امیدوارم همیشه خوشحال باشین
اس: ممنون، همتا من از وقتی تو رو میشناسم تابحال با کسی قرار نزاشتی؟
ه: طرز فکر من با تو فرق میکنه، من باید اول مطمئن بشم خودم دوسش دارم بعد مطمئن بشم اون هم منو دوست داره، شاید اونموقع قرار بزارم.
اس: برو بابا تا 100 سال دیگه هم سینگل میمونی
ه: مشکلی ندارم😂😂😂
اس: تو که ها
بعد رفتم تو آشپزخونه تا یه فکری برای شام کنم ، که گوشیم زنگ خورد...



خب اینم از پایان پارت 2
داخل این پارت سعی کردم طوری بنویسم که بتونین همتا رو بهتر بشناسین و از طرز فکر و علایق ها ش با خبر شین. از پارت های بعد داستان خیلی جالب تر میشه.

و اگر خوندین
لطفا نظراتتون رو بگید😊
و اگر می خواین ادامه بدم بگین ادامه بدم
دیدگاه ها (۴)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

رئیس دوست داشتنی من پارت سومصبح بود من با صدای آلارام گوشیم ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط