پارت: The pain of love17
شوگا: باشه داداش آروم باش
ویو ا/ت:
وقتی جلوی جمع گفت لپام سرخ شد نگاه های همه رو روی خودم حس کردم خدا لعنتت کنه معلوم نبود شام میخوردم یا کوفت شامو خوردیم پسرا رفتن حیاط منو دخترا هم رفتیم بالا تو اتاق تا مدل لباس انتخاب کنیم
لیما: خب چون ا/ت باهاتون آشنایی نداره اول یه معرفی میکنم اوکیه
این دختره اسمش لونا زن تهیونگ
اینم زن شوگا نوراست
ا/ت: خوشبختم
لونا/نورا: خوشبختم
لیما رفت لپ تابشو آورد هرکس به سلیقه خودش انتخاب کرد و آخر نوبت من شد
لپ تاب و گذاشت رو پای من
لونا: به نظر من چون هیکلت خوبه این تو تنت خوب وایس میشه
لیما: آره راست میگه یاد بلشه فردا اینو بپوشی
ا/ت: چه خوشگلههه
نورا: اینم خوشگله...
بعد از کلی بحث یکیو انتخاب کردیم
بقیه درگیر بودن لونا اومد بغلم نشست نگام
لونا: واقعا کوک و دوست داری؟؟؟؟؟
یکم مکث کردم
ا/ت: آ.. آره دوسش دارم
لونا: خوبه چون جونکوک خیلی سرده با دخترا برای همین امشب. گفت واقعا تعجب کردم
ا/ت: نه دوسش دارم وگرنه قبولش نمیکردم که
فردا:
چشامو مالیدم بیدار شدم خمیازه کشیدم دیدم لیما از حموم اومده بیرون
لیما: صبح بخیر دلم نیومد صدات کنم پاشو برو حموم بیا پایین صبحونه بخور باید بریم زمان نداریم
ا/ت: صبح توهم بخیر باشه
بلند شدم رفتم حموم
ویولیما:
از اتاق اومدم بیرون داشتم میرفتم سمت پله کشیده شدم تو اتاق چسبیدم به دیوار نگاه کردم دیدم جیمینه نفس عمیق کشیدم
لیما: پسر خل و چل اگر جونکوک میدید چی
جمین: اون پایینه
لیما: چیزی شده
جمین: لیما دارم بهت میگم بخوای مثل اون دفعه تو مهمونی حرصم بدی یکاری میکنم
انگشت اشارمو گذاشتم گذاشتم رو لبش ساکت شد
لیما: هر وقت تونستی خیلی جتلمنانه جلویی جمع ازم خواستگاری کنی بعد واسم تعیین تکلیف
جمین: بهم زمان بده
لیما: یکسال کم نیستا!
جمین: دارم بهت میگم لباس بازم نخر
لیما: میخرم امشب حرصتم میدم
چش غره رفتم براش از اتاق رفتم بیرون وایسا جیمین اگرباهات یکاری نکردم که از حرص سکته کنییییییی
رفتم پایین دیدم جونکوک داره باعموم و زنعموم و اون سلنا عفریته خوش آمد میگه چرا انقد زود اومدن
رفتم پایین احوال پرسی کردم
که جونکوک صدام زد رفتم آشپزخونه
جونکوک: ببین از جلوی اینا نرین سوار ماشین بشیناا سلنا اینو ببینه از الان شروع میکنه
لیما: خو چته چرا زرد کردی حالا
جونکوک: اینجوری که عمو ساک و چمدون آورده یکی دو هفته ای هست
لیما: واییی گاومون زایید
#فیک
#رمان
#سناریوم
#Bts
#جیهوپ
#جونکوک
#تهیونگ
#جین
#جیمین
#شوگا
#نامجون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران
ویو ا/ت:
وقتی جلوی جمع گفت لپام سرخ شد نگاه های همه رو روی خودم حس کردم خدا لعنتت کنه معلوم نبود شام میخوردم یا کوفت شامو خوردیم پسرا رفتن حیاط منو دخترا هم رفتیم بالا تو اتاق تا مدل لباس انتخاب کنیم
لیما: خب چون ا/ت باهاتون آشنایی نداره اول یه معرفی میکنم اوکیه
این دختره اسمش لونا زن تهیونگ
اینم زن شوگا نوراست
ا/ت: خوشبختم
لونا/نورا: خوشبختم
لیما رفت لپ تابشو آورد هرکس به سلیقه خودش انتخاب کرد و آخر نوبت من شد
لپ تاب و گذاشت رو پای من
لونا: به نظر من چون هیکلت خوبه این تو تنت خوب وایس میشه
لیما: آره راست میگه یاد بلشه فردا اینو بپوشی
ا/ت: چه خوشگلههه
نورا: اینم خوشگله...
بعد از کلی بحث یکیو انتخاب کردیم
بقیه درگیر بودن لونا اومد بغلم نشست نگام
لونا: واقعا کوک و دوست داری؟؟؟؟؟
یکم مکث کردم
ا/ت: آ.. آره دوسش دارم
لونا: خوبه چون جونکوک خیلی سرده با دخترا برای همین امشب. گفت واقعا تعجب کردم
ا/ت: نه دوسش دارم وگرنه قبولش نمیکردم که
فردا:
چشامو مالیدم بیدار شدم خمیازه کشیدم دیدم لیما از حموم اومده بیرون
لیما: صبح بخیر دلم نیومد صدات کنم پاشو برو حموم بیا پایین صبحونه بخور باید بریم زمان نداریم
ا/ت: صبح توهم بخیر باشه
بلند شدم رفتم حموم
ویولیما:
از اتاق اومدم بیرون داشتم میرفتم سمت پله کشیده شدم تو اتاق چسبیدم به دیوار نگاه کردم دیدم جیمینه نفس عمیق کشیدم
لیما: پسر خل و چل اگر جونکوک میدید چی
جمین: اون پایینه
لیما: چیزی شده
جمین: لیما دارم بهت میگم بخوای مثل اون دفعه تو مهمونی حرصم بدی یکاری میکنم
انگشت اشارمو گذاشتم گذاشتم رو لبش ساکت شد
لیما: هر وقت تونستی خیلی جتلمنانه جلویی جمع ازم خواستگاری کنی بعد واسم تعیین تکلیف
جمین: بهم زمان بده
لیما: یکسال کم نیستا!
جمین: دارم بهت میگم لباس بازم نخر
لیما: میخرم امشب حرصتم میدم
چش غره رفتم براش از اتاق رفتم بیرون وایسا جیمین اگرباهات یکاری نکردم که از حرص سکته کنییییییی
رفتم پایین دیدم جونکوک داره باعموم و زنعموم و اون سلنا عفریته خوش آمد میگه چرا انقد زود اومدن
رفتم پایین احوال پرسی کردم
که جونکوک صدام زد رفتم آشپزخونه
جونکوک: ببین از جلوی اینا نرین سوار ماشین بشیناا سلنا اینو ببینه از الان شروع میکنه
لیما: خو چته چرا زرد کردی حالا
جونکوک: اینجوری که عمو ساک و چمدون آورده یکی دو هفته ای هست
لیما: واییی گاومون زایید
#فیک
#رمان
#سناریوم
#Bts
#جیهوپ
#جونکوک
#تهیونگ
#جین
#جیمین
#شوگا
#نامجون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران
- ۴۸.۵k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط