{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۱۵

پارت۱۵
کانا روبی و آکوا رفتن بیرون
آکوا ممچو روبی و یوکی باهم هماهنگ کرده بودن کانا رو سوپرایز کنن
روبی ادا درآورد که نمیدونه آکوا همینطور
وقتی رفتن رستوران
روبی ممچو آکوا یوکی نیاکو سان: سوپرایز🥳🥳🥳🥳
کانا: وای خدا
آکوا: تولدت مبارک عشقم
کانا پرید تو بغله آکوا آکوا افتاد
کانا: ممنون ممنون ممنون
آکوا: خواهش میکنم
کیک روخوردند بعدش شام خوردند
همه کادو هاشونو دادن
کانا: بچه خیلی دوستون دارم
همگی: ماهم همینطور♥
کانا رفت پیشه آکوا
بعدش کانا: 😚
آکوا: 😚🥴
روبی: اوخی
ادانه دارد.....
دیدگاه ها (۱۰)

رمان اوشی نو کوپارت۳آکوا و کانا رفتن به سمت خونهوسط راه یهو ...

بابا گفت-‌اشکال نداره یه وقت دیگه...-اره بابا-عزیزم داداشت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط