{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان اوشی نو کو

رمان اوشی نو کو
پارت۳
آکوا و کانا رفتن به سمت خونه
وسط راه یهو کانا غش کرد
آکوا: وای خاک به سرم کانا کانا!
آکوا: فکر کنم باید ببمرش بیمارستان دکتر فایده نداره
آکوا کانا رو برد بیمارستان
پرستار: ایشون به سرم نیاز داره
آکوا: اوه پس بزنید
به کاناسرم زدن
کانا: آی آکوااا
آکوا: جانم چیزی نیست من اینجام الان پرستار میاد چک میکنه
کانا: آخ شکمممم
پرستار: خانم یه لحظه تکون نخورید
کانا: بابا باشه
پرستار: وای خانم😄
کانا: بله چیشده؟
پرستار: شما بار دارید
آکوا: چچچچچییییی
پرستار: بله حامله هستن
کانا: وای خدایا😄
کانا و آکوا رفتن خونه
به روبی و نیاکو سان گفتن
روبی: وای منو صدا میکنن عمهههههه
نیاکو سان: کانا جان خیلی برات خوشحالم
کانا: ممنونم
ادانه دارد........
دیدگاه ها (۱۳)

رمان اوشی نو کو پارت۴کانا رو تخت دراز کشیده بودکانا تو ذهنش:...

رمان اوشی نو کو پارت ۵۹ ماه گذشتکانا و آکوا ۳ آذر رفتن بیمار...

آکبی جان

بلنک پینک

پسر بد (8)

پس با چشمای گریون و اشکی که توی قطره قطره اش هزارتا غم بودن ...

Paet16فردا صبح با صدای اون دختر از توی فکرم پریدم بیرون نمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط