{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#باده‌ای_هست_و_پناهی_و_شبی_شسته_و_پاک

#باده‌ای_هست_و_پناهی_و_شبی_شسته_و_پاک
جرعه‌ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک
نم نمک زمزمه واری، رهش اندوه و ملال
می‌زنم در غزلی باده صفت آتشناک

بوی آن گمشده گل را از چه گلبن خواهم؟
که چو باد از همه سو می‌دوم و گمراهم
همه سر چشمم و از دیدن او محرومم
همه تن دستم و از دامن او کوتاهم

باده کم کم دهدم شور و شراری که مپرس
بزدم، افتان خیزان، به دیاری که مپرس
گوید آهسته به گوشم سخنانی که مگوی
پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس

آتشین بال و پر و دوزخی و نامه سیاه
جهد از دام دلم صد گله عفریتهٔ آه
بسته بین من و آن آرزوی گمشده ام
پل لرزنده ای از حسرت و اندوه نگاه

گرچه تنهایی من بسته در و پنجره‌ها
پیش چشمم گذرد عالمی از خاطره‌ها
مست نفرین منند از همه سو هر بد و نیک
غرق دشنام و خروشم سره‌ها، ناسره‌ها

گرچه دل بس گله ز او دارد و پیغام به او
ندهد بار، دهم باری دشنام به او
من کشم آه، که دشنام بر آن بزم که وی
ندهد نقل به من، من ندهم جام به او

روشنایی ده این تیره شبان بادا یاد
لاله برگ‌تر برگشته، لبان، بادا یاد
شوخ چشم آهوک من که خورد باده چو شیر
پیر می خوارگی، آن تازه جوان، بادا یاد

باده‌ای بود و پناهی، که رسید از ره باد
گفت با من: چه نشستی که سحر بال گشاد
من و این نالهٔ زار من و این باد سحر
آه اگر نالهٔ زارم نرساند به تو باد...
دیدگاه ها (۰)

اندوه واره اي تقديم از بهارك:دلم تنگه وچراغ نگاهم خاموشمنم د...

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و وز هر دو جهانم بستانب...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

ماندانا مبکی

▪▪▪▪▪▪داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم مرگمان باد که شکوا...

داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيممرگمان باد كه شكواييه از ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه دردی کش لجهٔ...

⭕️ بلاها ارزش سوگند دارند ⭕️

⭕️ بلاها ارزش سوگند دارند ⭕️الهی به دلهای افروختهبه جانهای ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط