{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله

بسم الله

خیلی از کسانی که با شنیدن نام ایران رگ وطن دوستیشان بیرون میزد و وطن وطن میکردند....

خیلی از آنهایی که به زرتشت و کوروش و هخامنش و تخت_جمشید مینازیدند و بر خاک وطن سجده میکردند...

خیلی از آنها....
با شلیک اولین گلوله به سمت ایران چمدان هایشان را بستند و ایران زیبایشان را تنها گذاشتند و رفتند...

مردمشان را گذاشتند با یک مشت گرگ وحشی...

اصلا هم_وطن کیلویی چند؟؟

خیلی های دیگر هم که این توان را نداشتند ....

در خانه هایشان مخفی شدند و مصلحت اندیشی کردند و صدایشان هم در نیامد...

ایران زیبا...ایران کهن..نژاد_اصیل_آریایی هم به درک....

جنگ تمام شد...

از سوراخ هایشان بیرون آمدند و طلبکار هم شدند....

که چرا چنین...چرا چنان... چرا اینطور شده...آن طور نشده؟؟

خیلی های دیگر هم از آن ور آب آمدند تا کشور و مردمشان را در شرایط سخت جنگ یاری کنند...

آینده ایده آل و رفاه و موقعیت شغلی و تحصیلیشان را رها کردند...

از تخصص و مهارتشان برای نجات ایران و ناموس وطن استفاده کردند..

.تا آخرین قطره خون پای همه چیز ایستادند...تا آخرین نفس!!

خیلی ها
دست و پا و چشم دادند...جان دادند...

بی ادعای بی ادعای بی ادعا...

همان بچه مسلمان های شیعه و سنی ....

که زن و بچه و درس و دانشگاه را رها کردند...

وبا شعار لبیک_یا_حسین با دست خالی به دل دشمن زدند...

تا امروز ایران,ایران بماند....


تا ابد مدیون مردانگی تان هستیم....
مردان_بی_ادعا
دیدگاه ها (۱)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :دقت فرمایید که همیشه ب...

🔻ناچارهای جنگ طلب✍️مسعود براتی🔹️درست زمانی که نیازمند «ابتکا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۵: پایانِ ضیافت«بخش دوم»یه‌جین متوجه تغیی...

بسم الله الرحمن الرحیمیادداشت قسمت دوم :بدیهی است که اگر دو...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

فاصله یک لبخند تا جنون

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط