سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

موضوع: وقتی همو یک جای میبین و اعضا عاشق ا/ت میشن( فکر کنم این بود اگه. اشتباه نوشتم از درخواستد کنند معذرت میخوام)




نامجون: کتابخانه کاملاً ساکت بود
فقط صدای آروم ورق خوردن کتاب‌ها و گاهی صدای قدم‌های آهسته‌ی آدم‌هایی که بین قفسه‌ها حرکت می‌کردند شنیده می‌شد
نامجون که بین قفسه‌ها ایستاده بود و دنبال کتابی می‌گشت که واقعاً نظرش را جلب کن
هر چند دقیقه یک کتاب برمی‌داشت داخل صفحه‌اش را نگاه می‌کرد و خوش نمیومد و دوباره سر جایش می‌ذاشت
همان موقع ا/ت وارد اون از کتابخانه شد و کنار همون قفسه کنار نامجون وایستاد
نامجون که مشغول نگاه کردن به کتابی بود که برداشته بود اما وقتی اون دبد ا/ت شد ناخودآگاه زیرچشمی اون دیدخ
ا/ت یک کتاب را کاملا تصادفی از قفسه بیرون کشید
چند صفحه‌اش را ورق زد
بعد که از کتاب خوشش نیاومد و اون سر جاش گذاشت
دوباره شروع کرد به نگاه کردن بین کتاب‌ها
تا اینکه چشمش به یک کتابی خورد که بنظرش جلد خوشگل و جالبی داشن افتاد که تو قسمت بالایی قفسه قرار داشت
پاش رو بلند و دشت رو بالا برد که اما دستش به کتاب نرسید دوباره تلاشه کرد و دیده نمیتون بردار پس با نامجون گفت
ا/ت: ببخشید آقا

نامجون کتابی که توی دستش داشت بست و نگاهش کرد و گفت بله خانوم
ا/ت به کتاب اشاره کرد وگفتش
می‌تونین بی‌زحمت اون کتاب رو به من بدین قدم نمی‌رسه بهش

نامجون : لبخند ریزی زد طوری که دختر نبین و گفت بله حتما چرا که
دستش رو یکم بالا برد و به‌راحتی کتاب را از قفسه برداشت
بعد کتاب رو بادو دستش به سمت ا/ت گرفت و گفت بفرمایید خانوم

ا/ت کتاب را گرفت و بهش گفتم
ممنونم آقا
نامجون بهش گفت
خواهش می‌کنم

ا/ت به سمت یکی از میزها رفت و روی صندلی نشست

نامجون هم چند لحظه دیگر بین قفسه‌ها گشت تا بالاخره یک کتابیو رو پیدا کرد که واقعا دوستش داشت باشه
کتاب رو برداشت و به سمت همون قسمت رفت
چند تا صندلی اون ورتر از ا/ت نشست
هر دو مشغول خواندن شدند
کتابخانه دوباره در سکوت فرو رفت
اما این بار نامجون هر از گاهی بدون اینکه خودش متوجه باش نگاه کوتاهی به ا/ت می‌انداخت
حالت آرام صورتش هنگام خواندن.
لبخند کوچکی که گاهی موقع خواندن یک قسمت جالب روی لبش می‌شست
همه چیز برای نامجون جالب بود
زمان خیلی زود گذشت
بالاخره نامجون کتابش رو بست و از جاش بلند شد و رفت سمت ا_ت
نگاهی به ا/ت انداخت
چند لحظه مردد ماند
بعد آروم گفت
ببخشید، خانوم.

ا/ت سرش را از روی کتاب بلند کرد و گفت بله
نامجون کمی لبخند زد و گفت
می‌تونم شما رو به یک قهوه دعوت کنم
ا/ت با تعجب نگاهش میکرد
نامجون گفت
راستش ازتون خوشم اومد و دوست دارم بیشتر با هم آشنا بشیم البته اگه خودتون بخواین
ا/ت چند ثانیه فکر کرد
بعد لبخند زدو گفت
خب باشه بد نیست یک گپی با هم بزنیم
لبخند نامجون بیشتر شد
پس بریم
ا/ت کتابش را بست و از جا بلند شد و گفت
بریم
یکپ بعد هر دوشون توی کافه‌ی آرروم نشسته بودند
قهوه‌هایشان روی میز بود و درباره‌ی کتاب‌ها علایقشان و چیزهای ساده‌ی زندگی صحبت می‌کردند
نامجون متوجه شد ا/ت فقط زیبا نیست صحبت کردن با او هم راحت و لذت‌بخش است
وقتی بالاخره زمان خداحافظی رسید هر دو از کافه بیرون آمدند
خوشحال شدم باهات آشنا شدم
ا/ت لبخند زد و گفت
منم همین‌طور
نامجون خداحافظی کرد و از هم شدن
اما در تمام مسیر برگشت ذهنش پیش ا/ت بود
چهره‌ی ا/ت مدام جلوی چشمش میومد
لبخندش.
صدایش
چشم‌هاش
و اون حالت ارومی که موقع خواندن کتاب داشت
نامجون توی ذهنش گفت

چطور ممکنه یک نفر انقدر خوشگل باشه

چند لحظه بعد لبخند زد

هم مهربون هم خوش‌اخلاق.

دوباره چهره‌ی ا/ت توی ذهنش آومد

من یعنی واقعا عاشقش شدم

وقتی به خانه رسید مستقیم به اتاقش رفت
کتاب‌ها و وسایلش را همان‌طور رها کرد و خودش را روی تخت انداخت
چند لحظه به سقف خیره شد
اما دوباره لبخند روی صورتش نشست
«ا/ت
و از آن لحظه به بعد، هرچقدر تلاش کرد ذهنش را از او دور کند، نتونست
تمام شب هر بار چشم‌هایش را می‌بست دوباره همان دختر را می‌دید
همون لبخند
همون نگاه
و همان صدای آرومی که گفته بود
ممنون آقا


بخشید ادامه اش رو فردا مینویسم الان خواب میاد
دیدگاه ها (۱)

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت دومسه روز از آن اتفاق گذشته بود.ا/ت د...

پارت آخر

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط