{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*خیلی از کسانی که با شنیدن نام #ایران رگ وطن دوستیشان بیر

*خیلی از کسانی که با شنیدن نام #ایران رگ وطن دوستیشان بیرون میزد و وطن وطن میکردند....
خیلی از آنهایی که به #زرتشت و #کوروش و #هخامنش و #تخت_جمشید مینازیدند و بر خاک وطن سجده میکردند...
.
*خیلی از آنها....
با شلیک اولین گلوله به سمت ایران چمدان هایشان را بستند و ایران زیبایشان را تنها گذاشتند و رفتند...
مردمشان را گذاشتند با یک مشت گرگ وحشی...
اصلا #هم_وطن کیلویی چند؟؟
.
*خیلی های دیگر هم که این توان را نداشتند .....
در خانه هایشان مخفی شدند و مصلحت اندیشی کردند و صدایشان هم در نیامد... ایران زیبا...ایران کهن..#نژاد_اصیل_آریایی هم به درک....
.
جنگ تمام شد...
.
*از سوراخ هایشان بیرون آمدند و طلبکار هم شدند....که چرا چنین...چرا چنان... چرا اینطور شده...آن طور نشده؟؟
.
*خیلی های دیگر هم از آن ور آب آمدند تا کشور و مردمشان را در شرایط سخت جنگ یاری کنند...
آینده ایده آل و رفاه و موقعیت شغلی و تحصیلیشان را رها کردند...
از تخصص و مهارتشان برای نجات ایران و ناموس وطن استفاده کردند...تا آخرین قطره خون پای همه چیز ایستادند...تا آخرین نفس!!
خیلی ها
دست و پا و چشم دادند...جان دادند...
بی ادعای بی ادعای بی ادعا...
همان بچه مسلمان های #شیعه و #سنی ....
که زن و بچه و درس و دانشگاه را رها کردند...وبا شعار #لبیک_یا_حسین با دست خالی به دل دشمن زدند...
تا امروز ایران,ایران بماند....
تا ابد مدیون مردانگی تان هستیم.... #مردان_بی_ادعا
دیدگاه ها (۳)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :دقت فرمایید که همیشه ب...

🔻ناچارهای جنگ طلب✍️مسعود براتی🔹️درست زمانی که نیازمند «ابتکا...

بسم الله الرحمن الرحیمیادداشت قسمت دوم :بدیهی است که اگر دو...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۵: پایانِ ضیافت«بخش دوم»یه‌جین متوجه تغیی...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

فاصله یک لبخند تا جنون

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط