{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغضِ چشمهایَت،

بغضِ چشمهایَت،
چهار ستونِ قلبم را لرزاند
و توانِ ایستادَن از من رفت و افتادم به زانو
در مقابلَت که بی رحمانه میرفتی
از قصه ای، که تمامَش، برای تو بود..
دیدگاه ها (۴۱)

+هی سرباز-بله قربان+چیزی میکشی؟-بله جناب سروان+چی؟-بی خوابی🙂...

◆کــاـشـ 🙄 عَکـسـے 📷 کـِهـ 🎈 اَزَتــ 😾 داشـْـتَمـ 😇 نَفَسْــ...

‌دیشب..ازخواب پریدم..حرفهایم را زدم..باشدت و قدرت هرچه تمام ...

اگر...!اگر......!اگر...........!اَمان از این اگر ها که زندگی...

🤍🍃 #صبح است!زنگِ صدایت مُدام....قلبِ گوشی را می لرزانَد...!چ...

'خوابیده ای؟دوباره شب شد و من یاد «تو» افتادم..انگار شب ها ب...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط