P30
(زمان حال)
اون روز درباره اینکه ریچارد می خواد چه کارهایی انجام بدی و چجوری رفتار کنی ، و همچنین درباره اینکه تو چه چیزهایی می خوای و مواردی مثل این حرف زدین . از اون روز همه چیز برای خانواده ات بهتر شد و خودت هم مشکل خاصی نداشتی . واقعا خیلی خوب میشه اگه همیشه همه چیز خوب پیش بره .
《هی رونیکا ، حواست کجاست؟》
با صدای ریچارد رشته افکارت پاره شد
《شرمنده ، حواسم اینجا نبود》
《الان زمان رقصه . آماده ای؟》
《آره . بریم》
دستت رو توی دست ریچارد گذاشتی و با هم به وسط سالن رفتین . با پخش شدن آهنگ ، هماهنگ حرکت کردین
صورت هاتون رو به روی هم بود برای همین می تونستی احساس عمیق داخل چشم های ریچارد رو ببینی . این حسش الان باعث ترست نمی شد بلکه باعث می شد حس بدی نسبت به خودت داشته باشی . می دونستی نباید اینجوری باشی ولی نمی تونستی کاریش کنی
بعد از تموم شدن آهنگ و چرخش آخرتون ، وایستادین و همه تشویقتون کردن . خب این قسمتش که به خیر گذشت .
چند دقیقه بعد از تموم شدن رقص دوم ، به یک سالن دیگه برای خوردن شام رفتین . برای شما دو نفر میز جدا گذاشته بودن که یه مقدار از بقیه فاصله داشت . این واقعا بهتر بود لااقل الان نیاز نبود کسی رو اطرافتون ببینی
《مطمئنم کل این چند ساعت همه روی مخت بودن و الانم دوست داری مراسم سریع تر تموم بشه》
《دقیقا! کاملا درست گفتی . واقعا چجوری این چیزهارو تحمل می کنی؟》
《من مشکل خاصی ندارم چون همیشه درحال حرف زدن درباره کارهامم پس خسته کننده نیست》
《منطقیه》
اون روز درباره اینکه ریچارد می خواد چه کارهایی انجام بدی و چجوری رفتار کنی ، و همچنین درباره اینکه تو چه چیزهایی می خوای و مواردی مثل این حرف زدین . از اون روز همه چیز برای خانواده ات بهتر شد و خودت هم مشکل خاصی نداشتی . واقعا خیلی خوب میشه اگه همیشه همه چیز خوب پیش بره .
《هی رونیکا ، حواست کجاست؟》
با صدای ریچارد رشته افکارت پاره شد
《شرمنده ، حواسم اینجا نبود》
《الان زمان رقصه . آماده ای؟》
《آره . بریم》
دستت رو توی دست ریچارد گذاشتی و با هم به وسط سالن رفتین . با پخش شدن آهنگ ، هماهنگ حرکت کردین
صورت هاتون رو به روی هم بود برای همین می تونستی احساس عمیق داخل چشم های ریچارد رو ببینی . این حسش الان باعث ترست نمی شد بلکه باعث می شد حس بدی نسبت به خودت داشته باشی . می دونستی نباید اینجوری باشی ولی نمی تونستی کاریش کنی
بعد از تموم شدن آهنگ و چرخش آخرتون ، وایستادین و همه تشویقتون کردن . خب این قسمتش که به خیر گذشت .
چند دقیقه بعد از تموم شدن رقص دوم ، به یک سالن دیگه برای خوردن شام رفتین . برای شما دو نفر میز جدا گذاشته بودن که یه مقدار از بقیه فاصله داشت . این واقعا بهتر بود لااقل الان نیاز نبود کسی رو اطرافتون ببینی
《مطمئنم کل این چند ساعت همه روی مخت بودن و الانم دوست داری مراسم سریع تر تموم بشه》
《دقیقا! کاملا درست گفتی . واقعا چجوری این چیزهارو تحمل می کنی؟》
《من مشکل خاصی ندارم چون همیشه درحال حرف زدن درباره کارهامم پس خسته کننده نیست》
《منطقیه》
- ۹.۰k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط