دستِ عشق از دامن دل دور بــــاد !

دستِ عشق از دامن دل دور بــــاد !
می توان آیا به دل دســـتــور داد ؟

می توان آیا به دریا حکـــــم کرد !
که دلت را یادی از ساحـل مبـــاد ؟

موج را آیا توان فرمود : ایــســــت ؟
باد را فرمود : باید ایـسـتــــاد !

آنکه دستور زبانِ عــشـــــــق را
بی گـــدازه در نـــــهـادِ ما نهـاد

خـــوب می دانـســـت تـیـغِ تـیـــــز را
در کـفِ مـــســتـی نمی بایـســـــت داد . . . .
دیدگاه ها (۱)

دست عشق از دامنِ دل دور باد!می‌توان آیا به دل دستور داد؟می‌ت...

دست #عشق از دامنِ دل دور باد!می توان آیا به دل دستور داد؟می ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

برادر ناتنی

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

دست عشق از دامن دل دور باد!می‌توان آیا به دل دستور داد؟می‌تو...

دست عشق از دامن دل دور باد!می‌توان آیا به دل دستور داد؟ می‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط