شخصی میخواست بهلول رو مسخره کند. به او گفت:

شخصی میخواست بهلول رو مسخره کند. به او گفت:
دیروز از دور تو را دیدم که نشسته ای فکر کردم الاغی اس که در کوچه نشسته است
بهلول جواب داد :
من هم که از دور تو را دیدم فکر کردم آدمی به طرف من می آید!
دیدگاه ها (۳)

اس اول: نقاشی رو بوم.. (ته تزیین میزم)اس دو و سه: خونه و اسک...

#حکایت_قدیمی قاضی شهر خواست با بهلول شوخی کند از او پرسید می...

اولین رمان من قسمت 1

تو پیچ ها شون اینقدر آتیش گرفتندکه طرف خودش شخصن اومدن واسه ...

عاشقانه های شبنم

.... منکه میدونم ارمی ها الان میریزن سرم ولی بیاید درستشو تو...

✍ به دفاع در کوچه بنی هاشم بروم یا به روضه در منزل مولی علی!...

نمی دونم وقتی این مدل خبر هارو می شنوم باید خوشحال بشم یا نا...

ویو: ویکتورچشم‌هام رو باز کردم.دست‌هام بسته بود و توی یه اتا...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط