نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

پارت چهار
ده دقیقه بعد...
سوزن توی پارچه گیر کرد.
پونزده دقیقه بعد...
میتا با چهره‌ای که انگار بدترین شکست زندگی‌ش رو تجربه کرده بود، به پارچه نگاه می‌کرد.
میتا: «این پارچه با من مشکل شخصی داره.»
میتسویا خنده‌ش رو با دست پوشوند.
میتسویا: «فکر کنم پارچه بی‌گناهه.»
میتا: «شما طرف اونو می‌گیرین؟!»
میتسویا: «من فقط طرف کسی‌ام که قراره درست دوختن رو یاد بگیره.»
بعد صندلیش رو کمی نزدیک‌تر کشید.
میتسویا: «بذار کمکت کنم.»
میتا صاف نشست.
میتسویا دستش رو آروم کنار دست او گذاشت و نحوه نگه‌داشتن پارچه رو نشونش داد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. تهیونگ با یقه ی پی...

برای اوناایی که منتظر بودن❤️🥹(هان هنوز مسته ...)سه تا رازپار...

سناریو

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

part 2

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۵._ حالا با یه بچه،...

𓆩 پارت ۴۷ 𓆪 🖤🥀ات با ناباوری به پرونده خیره شد.ات: بابا، این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط