{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دام توأم ، نیست مرا راه گریزی

در دام توأم ، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیّاد ، کجایی ؟

محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد ، کجایی ؟

آسودگی ام ، زندگی ام ، دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد ، کجایی ؟

اینجا چه کنم ؟ ازکه بگیرم خبرت را ؟
از دست تو و ناز تو فریاد ، کجایی ؟

دانم که مرا بی خبری می کشد آخر
دیوانه شدم خانه ات آباد ، کجایی
دیدگاه ها (۳)

یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟یک گذر بر قلب او ، یک...

تو کنارم باش... اصلا.. شعرهایم مال تو هرچه ازتاثیرچشمت می سر...

آن شب که تو را دیدم ، بیگانه شدم با خواب از فکر وصال تو ، پر...

زیر ِ باران ، دیدن دلدار می چسبد عجیبدست توی ِ دست های ِ یار...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

Novel panleo ♡ #part⁶¹ ♡『 paniz 』نگاهی به آینه‌‌ی آسانسور کر...

پارت ۳۵

در دام توأم ، نیست مرا راه گریزیمن عاشق این دام و تو صیّاد ،...

در دام تــوأم، نیست مـــرا راه گـریــــزیمن عاشق ایــن دام و...

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟بیگانه شدی ، دست مریزاد ...

ای آنکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟بیــگانه شدی ، دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط