دیدی که شبم سیاه کردی

دیدی که شبم سیاه کردی
جانم  پر اشک  و آه کردی
رفتی زِ   بهار  پر  شکوفه     
زندانی  و  بند  چاه کردی
ایکاش رسد وقت گل یاس
بر چاهِ گران تو ماه گردی
بر گرد رخت ستاره چینم     
شاید  نظری به راه کردی
برگوشه ی دفترت بکن یاد    
آنجا  که  دلم  تباه  کردی
دیدگاه ها (۵)

علی مولای مظلومان عالمبگو از نارفیقان چون بنالم از آن شامی ک...

شعری هدیه به چشمان تا ابد منتظر فرزندان شهدای مدافع حرمظاهرا...

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و وز هر دو جهانم بستانب...

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

معین صباغ مقدم شاعر زاهدانی

چنین گفت آن سخن‌دان سخن‌سنجکه در گنجینه بودش از سخن گنجکه در...

اهل جبر جمله مقیم دوزخند گور هائی قبل مردن می خرند

#هفت_خوان_اسفندیار#شاهنامهداستان هفت خوان چون اسفندیار، پیرو...

دوستان قصه ای جدید آمد آن چه حدسش نمی زدید آمد گر چه در ذه...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۲۳🌌اما همون لحظه...صدایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط