{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در اصل هجران تشنگی و وصل باران است

در اصل هجران تشنگی و وصل باران است
حسی که من دارم همان حس بیابان است

نزدیکی و دوری ملاک وصل و هجران نیست
"راضی "ست او وصل است ؛ " ناراضی " ست هجران است

بازار ما گرم است از سنگ سر کوچه
دیوانه محتاج اذیتهای طفلان است

پروانه گر چه سوخته اما پشیمان نیست
روزی پشیمان میشود هر که پشیمان است

گاهی به جای حرف باید گریه را آورد
بهتر به حاجت میرسد طفلی که گریان است

فردا گریبان گناهش را نمیگیرند
هر که سر هجران تو پاره گریبان است

با قصد قربت آمدیم و قرب مان دادید
مهمان تو انگار نه انگار مهمان است

قصر است زندانی که یوسف را بغل کرده
قصری که یوسف را به زندان برده زندان است

باید برای تو که منت بر سرم داری
این آبرو را داد ، جان دادن که آسان است

مردم که میخندند ما یک گوشه می گرییم
آدم که عاشق میشود حالش پریشان است

تکلیف این دل را که آواره است روشن کن
دل که بلاتکلیف شد آنقدر حیران است
دیدگاه ها (۱)

مو پریشان میکنی حالم پریشان میشودخاطرناشادم از زلفت پریشان م...

:::::عاشقى که نيست حيران تو، حيران مي شودخواه يا ناخواه، خوا...

میشود امروز دستی را گرفتمیشود خنده بر لبها نشاندمن از این حج...

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجلتیشه‌ ای بود که شد باعث و...

کتاب پیکرم یک موج می شیرازه می‌خواهد

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است --- ساغر وصل لبالب به لب مس...

به وقت نویسندگی...

(مجیر= پناه دهنده = فریادرس = خدا )***** مجیر *****گلعذارِ...

کیومرث عباسی قصری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط