سکوت عشق

ای که از چشم من احساس مرا می خوانی
احتیاجی به سخن نیست ،خودت می دانی

فقط این جمله که سخت است نگویم با تو
دوستت دارم و دانی به همین آسانی

گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم
آسمان را به زمین جان خودت می دوزم

گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد

بی تو یک لحظه رمق در دل ودر جانم نیست
 بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست

بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
 تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم

شده ام مرثیه خوان دل سودا زده ام
از بد حادثه دلبسته و شیدا شده ام
دیدگاه ها (۳)

از دو عالم دردت ای #دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر #تو ک...

شبيه شيشه مي مانم ... تو هم مانند بارانيرسيدي توي اغوشم ... ...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

پارت ۲۵

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

من وقتی مادر شدم، تازه فهمیدم مادرم برای ما چه کرد…تازه فهمی...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط