حتما بخوانید

حتما بخوانید
مادر می خواست چهار فرزند کوچکش زودتر بخوابند تا برای جشن روز عید فردا، صبح زود بیدار باشند.
به ذهنش آمد که داروی سرفه و شربت به آنها بدهد تا زودتر خوابشان بگیرد. شربتهای خواب آور اسمهای زیادی دارد، مثل: هیستامین، هستوب، اکتفید که عکس یک اسب رویش کشیده شده...
ماجرا رو ادامه میدیم، آن دارو را در شیر بچه ها ریخت و به همه آنها یک استکان داد و آنها نیز آشامیدند. پدر از کار رسید و خواست طعم شیری که باقیمانده بود را بچشد. همینکه جرعه ای از آن نوشید شکمش درد گرفت و به حمام رفت، موقعی که بیرون آمد به یاد بچه هایش افتاد. از زن پرسید آيا بچه ها هم از این شیر نوشیده اند؟؟؟ گفت: بله، مرد فورا نزد بچه هایش رفت.... خواست بیدارشان کند. از بیمارستان آمبولانس خواست اما.... اما این آخرین خوابشان بود و پس از آن هرگز از خواب بیدار نشدند.
بعد از بررسی و سوال از مادر معلوم شد که با افزودن داروی سرفه به شیر، شیر به ماده ای کشنده تبدیل می شود، بعد از این جریان ناگوار تا به امروز مادر در حالتی روانی قرار دارد و دیگران برایش تاسف می خورند که با دستان مادری خودش فرزندانش را به کشتن داد.
از اضافه کردن هر نوع دارویی به نوشیدنیهای اطفال بپرهیزید چون (خدای نکرده) برخی از آنها به سمی کشنده تبدیل میشوند و ممکنست جگرگوشه های دلبندتان را از دست دهید. این ماجرا را به دیگران، به ویژه مادران بفرستید، خداوند جزای خیرتان میدهد.
دیدگاه ها (۷)

اشک‌های تلخ مسعود فروتن از رنج تنهایی : «ما نسل تنهایی شدیم....

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

پارت اول._*بی گناهان*_

سلام سلام من با یه فیک جدید اومدم ..............name:شکوه رن...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

دلبر رئیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط