{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_27🍷🎸


با صدایی از توی چاه در اومده،لب زد:
-کی اهمیت میده بابا جان؟!
اگه بدونی چند وقته نخوابیدم برام گریه میکردی...



یه لحظه دلم براش سوخت...

راست میگفت...


واقعا کی اهمیت میداد؟!




بابا اونقدر خسته و کوفته بود که دیگه به این جزئیات کوچیک توجه نکنه...



- دکتر بودن هم سخته ها...


توی دلم بلند حرف زده بودم...
چون که انگار شنیده بود..


خنده ی کوچیکی کرد...


گفتم:
- چرا یکم استراحت نمیکنی؟!




لبخندی خسته ای زد...

موهایی که الان دیگه رگه های سفید توش معلوم بود رو به عقب هدایت کرد...



- فکر کن بهت اطلاع بدن چند ساعت یا چند روز دیگه یه نفر میمیره...


بگن میاد پیشت و ازت کمک میخواد...


میتونی کمکش کنی تا زنده بمونه...


اما تو با این که میدونی قراره چه اتفاقی بیوفته، میری و میگی خسته شدی و نیاز به استراحت داری...


این یکم خودخواهی نیست؟!


اینکه یه نفر با کورسوی امید دستش رو به سمتت دراز کنه و  ازت کمک بخواد، اما با جای خالیت مواجه شه...

میدونی چه حالی پیدا میکنه!


این یکم...یکم سخته... اینکه ببینی کسی نیست که بهت.. بهت یاری برسونه...




میتونستم از حالت چهرش متوجه بشم که داره اذیت میشه...


ولی این یکم زیاده روی نبود؟!

مگه فقط اون تنها دکتر بود؟!



یه حس عذاب وجدان خاصی توی صداشه ولی نمیدونم بابت چی...



¤¤¤¤¤🥊📕🖋🎸🍷🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_28🍷🎸فقط میدونم که قب...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_29🍷🎸"عمارت آرمان"از ...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_26🍷🎸مرسدس سیاه رنگ ب...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط