ـ

ـ

Love and the moon
Part48

یونا بلند داد زد:
گمشو عوضی دیگه به من هم نگو دخترم

کوک: یونا.. ارام باش!

انی: جین از اینجا برو

یونا: خود دروغگو هم از اینجا گمشو

جین: انی انگار فقط من نباید برم توهم باید بری

کوک: نگهبان ها اینها را از اینجا ببرین

نگهبان ها: چــــــــــــشـــــــــــــــــــم

انی: معذرت میخوام.... اما اونی خیلی خطرناکه

یونا با صدای خیلی ضعیف: لطفا برو خواهش میکنم برو

♢پاهام دیگه جون نداشت احساس کردم دارم از حال میرم

کوک: رفتن دیگه ارام باش.؟.. یونا... یونا حالت خوبه

یونا: نمیدونم اما..

ویو کوک


کوک: یونا چشم هات باز کن.. جیمین دکتر خبر کن یونا عشقم چشمات باز کن یونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

جیمین: کوک ارام باش بلندش کن بزارش رو مبل باشه الان دکتر میاد

تهیونگ و میرا: اینجا چه خبر

تهیونگ: یونا حالت خوبه کوک چرا.... چراا.... یونا چشماش باز نمیکنه

جیمین: ارام باش فقط از حال رفته


تهیونگ: میرا تو کاری میتونی بکنی

میرا: من یکم توی این زمینه تخص دارم میشه نبض رو بگیرم


کوک: باشه!...

میرا: نبض که خوبه منظمه فقط از حال رفته باید یکم استراحت کنه همین اما باید دکتر هم یونا رو ببینه

ماشین جلو در ایستاد

دکتر: امدم

کوک: اقای دکتر زنم

10 بعد...........
دکتر: حال مریض خوبه فقط باید استراحت کنه
پرستار: سرم هم تمام شد پس مینونیم دیگه بریم

دکتر: بله خدانگهدار ـ

#عشق_وماه
دیدگاه ها (۲)

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

چند پارتی بازیچه

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

مافیای من

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو میکا_____جلوی بیم...

شاگرد لوس من

رمان خون‌آشام من پارت پنجم توی همین فکرا بود که بخواب عمیق ف...

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط