بیا دیوانه شویم

بیا دیوانه شویم
آن قدر که دورمان
تیمارستانی بسازند

آن قدر
که فراموشمان شود
مرده ایم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۱۷)

کودکی را چشم برهم زدیم و دنیا گذشت؛یک روز دست‌هایمان کوچک بو...

انقدر درگیر دنیا و متعلقات آن شده‌ایمکه فراموش کرده‌ایم مادر...

بعضی لکه‌ها پاک نمی‌شوند...فقط آن‌قدر رویشان را می‌پوشانیم ک...

اگر اندوهت آن‌قدر زیاد شدکه حرف زدن برایت دشوار بودبه سمت من...

در راه دوست كشته شدن آرزوي ماستدشمن اگر چه تشنه بخون گلوي ما...

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

گاهی آن‌قدر درگیر زندگی، مشکلات و نگرانی‌هایمان می‌شویم که ف...

گاهی آن‌قدر موجِ فتنه و گرفتاری بلند می‌شودکه دیگر دستمان به...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط