{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی را چشم برهم زدیم و دنیا گذشت؛

کودکی را چشم برهم زدیم و دنیا گذشت؛
یک روز دست‌هایمان کوچک بود و آرزوهایمان بزرگ،
امروز دست‌هایمان بزرگ شده
و دلمان برای همان آرزوهای کوچک تنگ است...

چه زود گذشت؛
انگار کودکی فقط یک پلک‌زدن بود
میانِ «بیا بازی کنیم»

آن‌قدر زود گذشت که نفهمیدیم
آخرین بار که کودکانه خندیدیم،
همان لحظه‌ای بود که کودکی‌مان
برای همیشه از کنارمان گذشت. ».

ـ

ـ

ـ
دیدگاه ها (۰)

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

فصل دومپارت چهاردهم | گفتنِ یک حقیقت سختسه روز گذشت...اما جن...

P : 25

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

╭─────────────── 🌊 ───────────────╮✦ پارت ۵۲ ویو آت ✦╰─────...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط