{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍  

‍  

گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
یا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب

گر بمیرم به جز از شمع کسی نیست که او
برمن خسته بگرید ز سر سوز امشب

مرغ شب خوان که دم از پردهٔ عشاق زند
گو نوا از من شب‌خیز بیاموز امشب

هر که در شب رخ چون ماه تو بیند گوید
روز عیدست مگر یا شب نوروز امشب

بی لب لعل و رخت خادم خلوتگه انس
گو صراحی منه و شمع میفروز امشب

بنشان شمع جگر سوخته را گر چه کسی
منشیناد بروز من بد روز امشب

اگر آن عهدشکن با تو نسازد خواجو
خون دل میخور و جان میده و میسوز امشب
دیدگاه ها (۱)

دلم وقتي كه مي‌گيرد تو مي‌آيي به ديدارمبه من آهسته ميگويي "ع...

با توام ای ماه‌ پاره ،چشم و ابرویت کجاست ؟باد می‌آید به سویت...

لحظهء خلقت من، حال خدا خوب نبود ورنه در خاطر من اين همه آشوب...

سوختم این سوختن را هم نگارم دید و رفتبی صدا در خود شکستم بی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط