LeeKnow...
داد میزنی که تو منو انداختی
رو تخت و ازم لب گرفتی بعد من شدم ادم بده لینو میزنه تو گوشت و میگه صداتو بیار پایین و بعد میندازتت رو زمین میفتی رو دستت و خیلی درد میگیره و از چشات اشک میریزه بعد لینو دستت رو میگیره و میگه بلند شو تو پسش میزنی(غلط کردی پس زدی)و میگی ولم کن لینو باز دستت رو میگیره و میگه بلند شو و تو میگی نمیخوام و خودش بلندت میکنه و میزارتت رو تخت لباست رو میاره و تنت میکنه و بلندت میکنه میگه زود بیا بیرون بعد بلند میشه و میره بیرون تو سریع دامنت رو میدی پایین(چون وقتی داشت تنت میکرد دامنت رو داد بالا و دست گذاشت اونجات عررر) سریع بلند میشی میری جلو اینه ارایش میکنی ولی انقدر دستت درد میکنه که نمیتونستی دقیق باشی سریع کفشت رو میپوشی و میای بیرون میدویی که سریع بری تو سالن که لینو رو میبینی پشتش به توس نمیتونی خودت رو کنترل کنی میخوری بهش و میفتین (اینه همیشه) لینو دستت رو میبینه داره خون میاد و اون چاقویی که همیشه تو جیبشه الان تو رگه دسته توعه چشاش گرد میشه و باخودش میگه هم زدمش هم انداختمش الانم که اینجوری شد لینو بلندت میکنه و میگه اینجا پرستار دارین طبقه پایین (الان طبقه 7 این) میره سمته اسانسور میبینه طبقه 2 عه سریع از پله ها میاد پایین و میبرتت میزارتت رو تخت پرستار میاد چاقو رو از دستت در میاره و میزاره کنار تخت باندم میبنده و میگه که تا فردا بهتره استراحت کنی لینو دوباره میاد تو اتاق و مچت رو میگیره و یکم باندت رو میده کنار و میبینه چندین تا از رگات پاره شده دستت رو فشار میده و تو دردت میگیره و میگی مگه میخوای منو بُکُشی... لینو خیلی اروم میگه نه تو میگی دیگه شب شده ساعت 11 عه برو بخواب (چقدر زود)لینو یه نگاهی بهت میکنه چاقو رو از بالا سرت برمیداره و بلند میشه در رو باز میکنه که بره که تو میگی با اون چاقو کاری نکن لینو میره و در رو میبنده تو با خودت میگی چرا دسته اینا افتادم این پسره هم که اصلا براش مهم نیس چرا کمکم کرد لینو پشته در اینو میشنوه و تو چشاش اشک جم میشه دستش رو انقدر فشار میده که چاقو میره تو دستش و خون از دستش میریزه و خیلی اروم میگه چون دوست دارم... (بازم ادامه داره😅😙)
رو تخت و ازم لب گرفتی بعد من شدم ادم بده لینو میزنه تو گوشت و میگه صداتو بیار پایین و بعد میندازتت رو زمین میفتی رو دستت و خیلی درد میگیره و از چشات اشک میریزه بعد لینو دستت رو میگیره و میگه بلند شو تو پسش میزنی(غلط کردی پس زدی)و میگی ولم کن لینو باز دستت رو میگیره و میگه بلند شو و تو میگی نمیخوام و خودش بلندت میکنه و میزارتت رو تخت لباست رو میاره و تنت میکنه و بلندت میکنه میگه زود بیا بیرون بعد بلند میشه و میره بیرون تو سریع دامنت رو میدی پایین(چون وقتی داشت تنت میکرد دامنت رو داد بالا و دست گذاشت اونجات عررر) سریع بلند میشی میری جلو اینه ارایش میکنی ولی انقدر دستت درد میکنه که نمیتونستی دقیق باشی سریع کفشت رو میپوشی و میای بیرون میدویی که سریع بری تو سالن که لینو رو میبینی پشتش به توس نمیتونی خودت رو کنترل کنی میخوری بهش و میفتین (اینه همیشه) لینو دستت رو میبینه داره خون میاد و اون چاقویی که همیشه تو جیبشه الان تو رگه دسته توعه چشاش گرد میشه و باخودش میگه هم زدمش هم انداختمش الانم که اینجوری شد لینو بلندت میکنه و میگه اینجا پرستار دارین طبقه پایین (الان طبقه 7 این) میره سمته اسانسور میبینه طبقه 2 عه سریع از پله ها میاد پایین و میبرتت میزارتت رو تخت پرستار میاد چاقو رو از دستت در میاره و میزاره کنار تخت باندم میبنده و میگه که تا فردا بهتره استراحت کنی لینو دوباره میاد تو اتاق و مچت رو میگیره و یکم باندت رو میده کنار و میبینه چندین تا از رگات پاره شده دستت رو فشار میده و تو دردت میگیره و میگی مگه میخوای منو بُکُشی... لینو خیلی اروم میگه نه تو میگی دیگه شب شده ساعت 11 عه برو بخواب (چقدر زود)لینو یه نگاهی بهت میکنه چاقو رو از بالا سرت برمیداره و بلند میشه در رو باز میکنه که بره که تو میگی با اون چاقو کاری نکن لینو میره و در رو میبنده تو با خودت میگی چرا دسته اینا افتادم این پسره هم که اصلا براش مهم نیس چرا کمکم کرد لینو پشته در اینو میشنوه و تو چشاش اشک جم میشه دستش رو انقدر فشار میده که چاقو میره تو دستش و خون از دستش میریزه و خیلی اروم میگه چون دوست دارم... (بازم ادامه داره😅😙)
- ۱۶.۸k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط