{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part : 6

part : 6
اما ناگهان در باز شد
دختری با لباس باز و آرایش غلیظ به در تکیه داده بود
نیشخندی زد و با تمسخر گفت
& داری چه غلطی میکنی دقیقا ؟ لباست داره همه جا رو به گند میکشه ، روی زمین لکه های گِل ریخته . زود باش لباستو در بیار تا بیشتر از این کثیف کاری نکرده
با تعجب بهش نگاه میکردم و اون وارد اتاق شد ، در کمد رو باز کرد و ادامه داد
& از اونجایی که میدونم تو اصلا سلیقه نداری ، خودم لباستو انتخاب میکنم و میکاپت رو تمدید میکنم
سکوت دیگه کافیه ، رو به روش ایستادم و لب زدم
+ من تورو نمیشناسم ، لطفا حرفمو باور کن من ...
پرید وسط حرفم و ادامه داد
& مست کردی ؟ خب اگه مست کردی باید به اطلاعت برسونم که .... من آنجلا هستم ، فعلا اسممو بدونی بهتره ...
+ اما من مست نیستم
& حرف نزن دیگه ، من که میدونم مستی . آبرویی که خانواده والنتی برای سال ها زخیره کرده بودن رو امشب خرابش کردی ، حیف که خانم والنتی ازم درخواست کرد که بیام و برای عوض کردن لباس و آماده شدنت بهت کمک کنم ، وگرنه اصلا حوصله ی سر و کله زدن با تورو ندارم
داخل آیینه به خودم نگاه کردم
& قیافتو ببین داخل آیینه ، انقدر گریه کردی که ریمل مژه هات پخش شدن و اومدن روی صورتت ، لباست کثیف شده و موهات توی هوا پراکنده شدن
آنجلا یکی از لباس هارو از داخل رگال برداشت و روی تخت انداخت .
& زود باش برو حمام ، وقت نداریم
+ حمام ؟
& پوففففففف ، زده به سرت ؟
دستمو گرفت و به گوشه ای از اتاق رفت
& بیا اینم از حمام ... تا وقتی که تو داخل حمامی به خدمتکار میگم که بیاد و اینجا رو تمیز کنه
با اکراه وارد حمام شدم ، همه چیز صورتی و سفید بود
+ وایسا ببینم ، اگه بخوام منطقی فکر کنم ... چنین چیزی غیر ممکنه ، اصلا امکان نداره که من داخل رودخونه سقوط کنم و بعد داخل جنگل بیدار بشم
با خودم فکر کردم که .... این فقط یه خوابه . پسسسسس بهتره که همه چیز رو فراموش کنم و از این خواب عجیب ، بهره ببرم .
با صدای بلند آواز میخوندم و هرکاری که میخواستم رو انجام میدادم ، محلول هایی که داخل ظرف های مخصوص ریخته شده بودن رو به عنوان شامپو استفاده کردم و همشونو به در و دیوار پاشیدم
بلند بلند میخندیدم و زیر دوش با خودم حال میکردم و
بعد از حمام حوله رو دور بدنم پیچیدم و خارج شدم
+ سلاممممم آنجلا
& زود باش آماده شو حوصلتو ندارم ، چرا انقدر تغییر کردی یهو ؟
حرف هایش بوی تعنه میداد و مشخص بود که خیلی مغروره ، روی صندلی نشستم و آنجلا بالای سرم ایستاد
& از جات تکون نخور
یسری موادی که نمیدونم چی بود رو به صورتم زد و بعد از چند دقیقه از جلوی آیینه کنار رفت
& عالی شد
دستمو گرفت و از روی صندلی بلند کرد و
لباس رو برداشت و به سمتم گرفت
& بپوشش .
پشت پارتیشن ایستادم و لباسمو پوشیدم ، به شدت تنگ و کمر باریکم رو نمایان کرده بود
به سمتش رفتم و آنالیزم کرد
& بچرخ
دوتا بند که پشت لباس دوخته شده بود رو گرفت و محکم کشید ، نفسم بند اومد ...
+ هی داری چیکار میکنی ؟
& من میرم پایین توام زود بیا
صدای بسته شدن در رو شنیدم و مطمئن شدم که آنجلا رفته ، موادی که روی صورتم زده بود رو پاک کردم و موهای بلندم رو که بالا بسته بود ، باز کردم
کفش های پاشنه بلند رو پوشیدم و از اتاق بیرون زدم .
پایین اومدن از اون پله ها با کفش های پاشنه بلند ، برای من سخت ترین کار بود و اعصابم خدشه دار شده بود
+ اه لعنتی
■ کمک میخوای ؟
به سمت صدا برگشتم ، پشت من ایستاده بود و با نگاه مهربون به من خیره شده بود

از حمایتا اصلا راضی نیستم ... فعلا هم حالم خوب نیس ... نمیدونم این حال بد تا کی قراره همراهیم کنه ... اما به هرحال براتون پارت گذاشتم لذتشو ببرین .. دعا کنین بهتر شم
دیدگاه ها (۲۴)

part : 7+ آممممممم ‌.... منپشت کمرمو گرفت و کمکم کرد .. اما ...

7۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۲۵ نشرpart : 8+ امشب به افتخاره خانم ناش...

اسلاید اول و دوم مرلین ... هر کدومو خواستین تصور کنینسومی خا...

۷۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۲۰ نشرpart : 5@ معذرت میخوام ، باید برای...

کامنت بزار تا جایی که میتونی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_93وارد اتاق که شدیم درو قفل ...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۸ویو لیاـدرِ خون...

رمان تهیونگ

my love part 84

رمان تهیونگ

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:62ترسناک بود....اگر اتفاقات د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط