{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_93
وارد اتاق که شدیم درو قفل کرد..کلید رو انداخت داخل جیبش ..
ترسیده آب دهنمو قورت دادم
_چته روانی ؟
برزخی نگام کرد که شا.شیدم تو خودم..
سمتم اومد دستشو رو چاک سی.نم گذاشت
+ این چه لباسیه هااا؟
با عربده اش لرزیدم به خودم..
با تته پته سعی کردم توضیح بدم :
_خو..خودت..گ..ذا گذاشته ...بوو.دی!
جنون وار خندید و نگاهی به لباسم انداخت
+ مگه من انقدر بی غیرتم که همچین ک.شریو انتخاب کنم؟
نذاشت حرفی بزنم هلم داد روی تخت..
با ی حرکت لباسمو جر داد..
حالا با لباس زیر جلوش بودم..
کاور لباس آویزون شده روی دیوارو چنگ زد
بسم الله..این لباس از کجا در اومد؟
موقعی که من این لباس کوتاهو پوشیدم اون نبود ..
لباسو از کاور در آورد تنم کرد
+این لباسیه که من انتخاب کردم!
خواستم بلند شم از روی تخت که کنار گوشم لب زد:
+امشب باید آرومم کنی!
ایندفعه دیگه لرزیدنت هم برام مهم نیست..
بعد از روم بلند شد از اتاق بیرون زد ..
لباسش بلند بود و آستین دار ..
و حتی توربان هم داشت..
توربانش رو روی موهام فیکس کردم ..
و از اتاق خارج شدم ..
اهورا جلوی در بود با شنیدن صدای در به سمتم برگشت با رضایت نگاهم کرد ..
دیدگاه ها (۳۷)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_92سریع به سمتم اومد مچمو چنگ...

اشکان داداشِ اهورا😏🤌🏽

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_10دستشو کشیدم به سمت اتاق بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط