{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

https://wisgoon.com/pin/25885458/

https://wisgoon.com/pin/25885458/
وقتی این پسته رو نگاه میکنم یادم میاد چقدر بچه بودم همش دنبال لایک و فالور بودم و با همه با احترام برخورد میکردم که یوقت یکی از دستم ناراحت نشه کم کم دوست پیدا کردم و اومدم از اخبار بی تی اس گذاشتم یه مدت از همه پیج های کیپاپ بیشتر فالور داشتم ..زیر همه پست های اتحاد تگ میشدم همه میشناختنم و زیر نود درصد پستام کامنت دوستام و حالا هر کی دیگه بود و خلاصه بگم که اندازه چص اینترنت داشتم می اومدم تو ویسگون..رفتم از ویسگون یه مدت طولانی ..بعد که برگشتم همه ی دوستام رفته بودن و خلاصه میشه گفت کسی منو یادش نبود خیلی ناراحت شدم وبیشتر پستا اخبارمو پاک کردم و دوباره از ویسگون رفتم الان که برگشتم نزدیک یه هفته میشه ..اصلا همه چی تغییر کرده ما قبلا اصلا نمیتونستیم گیف یا فیلم بزاریم یا هر چی دیگه ای...الان دقیقا نمیدونم چیکار میخوام بکنم هدفم چیه اصلا فقط میخوام بگم مرسی که اینو خوندی.. امیدوارم اونقدر چرت نگفته باشم که ارزش خوندن نداشته باشه ...ممنون بیبی🍒🐥

https://wisgoon.com/pin/25885458/
#Asa #Army
دیدگاه ها (۸۲)

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

"پست میذاشتم نمیومد"خب دوباره بگم*من ماهی ام درواقع ماه بانو...

پارت ۲بازوشو گرفتم برگشت سمتم و به چشماش زل زدمجونگ کوک:میتو...

Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط