Anya x Damian پارت۳۴

دامیان تو ذهنش:پس جولیت اورگاردن اینه! از همه میشنیدم که دختر نخست وزیر خیلی زیباست ولی.....بازم آنیا ی من خوشگل تره
جولیت موهای بور و بلندی داره و همینطور چشمای آبی داره و همینطور قد نسبتا بلندی هم داره یکم درشته و نزدیک ۴ کیلو اضافه وزن داره اما فرم بدنش خوبه و خیلی چاق نیست
جولیت، از پله ها پایین اومد و جلو تر اومد و با صدایی آروم گفت:سلام خیلی خوش اومدین من جولیت هستم جولیت اورگاردن
جولیت هم به جمع اضافه شد و بعد چند دقیقه بگو بخند مامان جولیت گفت:چطوره دیمیتروس و جولیت یکم باهم آشنا بشن هوم؟
میلیندا:آره! به نظرم خوبه مگه نه دیمیتروس؟
جولیت بلند شد و با همون لحن آرومش گفت:دیمیتروس ساما لطفا دنبالم بیاین
دیمیتروس بلند شد و دنبال جولیت راه افتاد. همین که از سالن پذیرایی بیرون رفتن جولیت ذوق زده گفت:دیمیتروس ساما دوست دارین بریم تو حیاط اونجا باهم حرف بزنیم؟ ≧﹏≦
دیمیتروس:هر جا که شما دوست داشته باشین برای من فرقی نمیکنه
جولیت:هوممم که اینطور.....
جولیت یکم سرخ شد و گفت:دیمیتروس ساما.....میتونم.....میتونم...د_دستتونو بگیرم؟
دیمیتروس:ترجیح میدم هر تماس فیزیکی رو بزاریم برای بعد از ازدواج
جولیت:هر طور که راحتین لطفا دنبالم بیاین
جولیت اندر ذهن خود:من.....من....واقعا دوست داشتم دستشو بگیرمo(TヘTo) くぅ
وااااااااییییی خدایا اون خیلی جذابههههههههههه≧﹏≦ باورم نمیشه که میخوام باهاش ازدواج کنم خدایا ممنونم ازت╥﹏╥
اونا به حیاط رسیدن و جولیت گفت:نظرتون چیه؟ همه ی اینا رو خودم تزئین کردم(≡^∇^≡)
دیمیتروس:به نظرم اینجا خیلی زیباست
جولیت نشست روی صندلی و گفت:دیمیتروس ساما لطفا کنار من بشینین
دیمیتروس نشست
جولیت:دیمیتروس ساما میشه منو بیشتر با خودتون آشنا کنین؟ (〃^ω^〃)
دیمیتروس تو ذهنش:بهش چی بگم؟ من حتی خودمو نمیشناسم اون چی میخواد از من بدونه؟ بهش بگم اصلا معنای زندگی رو نمیدونم؟ بهش بگم امیدی به زندگی ندارم؟ بگم که سیاه تر از قلب من نمیتونی پیدا کنی؟ اون این قضیه رو خیلی جدی گرفته مگه اونم به اجبار پدرش نمیخواد با من ازدواج کنه؟ هر روز مردم برای من شایعه درست میکنن یعنی اون یدونشم نشنیده؟ من شاید عشق زندگیشو ازش گرفته باشم پس اون باید از من متنفر باشه اما....چرا نیست؟! چرا اون انقد با محبت به من نگاه میکنه اصن؟!
دیمیتروس:راستش من اخلاق خاص یا ویژگی خاصی ندارم اما آدم گرم و اجتماعی ای نیستم شما راحت میتونین با من کنار بیاین
جولیت:اوه واقعا؟ حالا بزارین من بگم....امممم.....اول از همه من عاشق شکلاتم! (≡^∇^≡) عاااا خببببب.....چیزه دیگه ای به ذهنم نمیرسه اما من شخصیت آرومی دارم و اینکه خیالتون راحت باشه من تا حالا با هیچ پسری نبودم(〃^ω^〃)
دیمیتروس:نگران نباشین من به این چیزا اهمیت نمیدم جولیت سان
جولیت دوباره سرخ شد و با صدای آرومی گفت:اما من اهمیت میدم.....
دستای جولیت بی اختیار دستای دیمیتروس رو گرفتن
جولیت با صدایی آروم تر گفت:بهم بگو....تو که قبلا با دختر دیگه ای نبودی...بودی؟
دیمیتروس:نه تاحالا با کسی نبودم
دیمیتروس تو ذهنش:این دختره چشه؟وای نکنه واقعا عاشقمه؟ تا جایی که یادم میاد همه ازم فراری بودن....چرا اون دستامو گرفته داره چندشم میشه!
دیمیتروس:اینم بگم دوشیزه جولیت من اصلا آدم عاطفی ای نیستم من آدم بسیار سردی ام و از روابط احساسی چیزی نمیدونم و فکر نمیکنم بتونم همسر خوبی باشم!
جولیت انگشتای دستشو لای انگشتای دست دیمیتروس قفل کرد و گفت:اشکالی نداره این موضوع اصلا مهم نیست مهم اینه که.....من با تموم وجودم عاشقتم! من خیلی دوست دارم دیمیتروس جدی میگم! من همیشه عاشقت بودم......
دیمیتروس شُک شده بود تا حالا هیچ کس بهش ابراز علاقه نکرده بود
جولیت پیشونیشو به پیشونی دیمیتروس چسبوند و گفت:اگه به من حسی نداری هیچ اشکالی نداره اما من قول میدم که تو رو دیونه کنم و کاری کنم حسابی عاشقم بشی منو تو بهترین زندگی رو کنار هم میسازیم
دیمیتروس:اما....تو این دنیا شما بی احساس تر و سرد تر از من پیدا نمیکنی مطمعنی که میخوای با من زندگی کنی؟
جولیت لبخند زد و به معنای آره سرشو تکون داد
دیمیتروس:حتی با وجود شایعات؟
جولیت:کی به اونا اهمیت میده؟ اونا که خود واقعیتو ندیدن
جولیت نزدیک تر شد و آروم آروم لباشو روی لبای دیمیتروس گذاشت و دیمیتروس رو بوسیدش
دیمیتروس میخواست مقاومت کنه اما قلبش یه جورایی احساس رضایت داشت و بعد سالها یه جورایی حس آرامش وجودشو فرا گرفته بود
دیدگاه ها (۱۰۷)

این آهنگ خیلی دوست دارم امیدوارم خوشتون بیاد☺️☺️میخوام یه چی...

Anya x Damian پارت۶۱

·̩͙།† ͝ ︶ ͝ ⏝ ͝ ︶ ͝ †། ·̩͙با دانش آموزهای رو مخ چه رفتاری دا...

بچه ها من کلاً آدمی‌ام که اگه کسی رو دوست داشته باشم، واقعاً...

«خیلی فکر کردم که چی بنویسم تا بتونم حسم رو بهت بگم، اما دید...

پارت ۸ (آخر)شوگا: راستش اولین باری که دیدمت خیلی رو مخ ام بو...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌🕸🌑🕸 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌این پست برای m ه...

زندگی‌ت کوتاه‌تر از اونیهکه حرومِ فکر کردن به زندگی دیگران ک...

حسودی کردن تو دوست داشتن یه نفر خیلی قشنگه به نظرم حسودی که ...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط