آئين شب يلدا (شهو زمسان) درکوردستان
آئين شب يلدا (شهو زمسان) درکوردستان
بخش چهارم
شب چله از اواخر روز شروع ميشود و تا پاسي از نيمه شب گذشته ادامه دارد. رازهاي كردي معمول داراي قهرماناني هستند كه زيرك و باهوش، دانا و پهلوان هستند كه در پارهاي از اين داستانها، اين قهرمانان با شخصيتهاي افسانهاي مانند مرجانه جادو، اژدهاي هفتسر، ديو قلعه سنگ باران و از اين قبيل ماجراها كه با زيبايي تمام توسط مادر بزرگها براي كودكان نقل ميشود و گويا همين افسانهها و رازهاست كه ريشه ميتولوژي و حماسه اساطير شده است و به دست شاعران بزرگ در هر سرزميني به اسطورهها تبديل شدهاند.
جذابيت اين افسانهها كودكان را به دنياي رؤياها ميبرد و كلام شيرين مادر بزرگ بچهها را چنان سرگرم ميكند كه ديگر مزاحم مادران و خواهران و كساني كه به فكر تمهيدات شب هستند نميشوند. در گذشته كه كرسي بود مادر بزرگ در بالا به رختخواب پنج تكيه ميزد و بچهها دور تا دور او را گرفته و چشم به لبهاي او ميدوختند. چه روزگاران شيريني بود!… قهرمان داستانها معمولاً و شايد اكثراً دلاوران پاكنهاد و باهوش كه در عين سال زيبا و خوش قيافه، قدبلند و رشيد بودند و پهلواناني قدرتمندي و عموماً جوانمرد و باگذشت و باايمان و در ضمن اين داستانها محبتي از اين قهرمانان در دل كودكان جاي ميگرفت. و اگر در جريان مبارزات او در سختيها دچار شكست و ناكامي ميشدند و يا محبوب خود را از دست ميدادند و حكايت تِم تراژيك به خود ميگرفت كودكان بسيار متأثر ميشدند و گاهي براي او گريه ميكردند و بازگوينده اين رازها آخر داستان را با مهارت به كاميابي و پيروزي قهرمان ختم ميكردند كه قلب لطيف كودكان را شادمان ميكردند.
بخش چهارم
شب چله از اواخر روز شروع ميشود و تا پاسي از نيمه شب گذشته ادامه دارد. رازهاي كردي معمول داراي قهرماناني هستند كه زيرك و باهوش، دانا و پهلوان هستند كه در پارهاي از اين داستانها، اين قهرمانان با شخصيتهاي افسانهاي مانند مرجانه جادو، اژدهاي هفتسر، ديو قلعه سنگ باران و از اين قبيل ماجراها كه با زيبايي تمام توسط مادر بزرگها براي كودكان نقل ميشود و گويا همين افسانهها و رازهاست كه ريشه ميتولوژي و حماسه اساطير شده است و به دست شاعران بزرگ در هر سرزميني به اسطورهها تبديل شدهاند.
جذابيت اين افسانهها كودكان را به دنياي رؤياها ميبرد و كلام شيرين مادر بزرگ بچهها را چنان سرگرم ميكند كه ديگر مزاحم مادران و خواهران و كساني كه به فكر تمهيدات شب هستند نميشوند. در گذشته كه كرسي بود مادر بزرگ در بالا به رختخواب پنج تكيه ميزد و بچهها دور تا دور او را گرفته و چشم به لبهاي او ميدوختند. چه روزگاران شيريني بود!… قهرمان داستانها معمولاً و شايد اكثراً دلاوران پاكنهاد و باهوش كه در عين سال زيبا و خوش قيافه، قدبلند و رشيد بودند و پهلواناني قدرتمندي و عموماً جوانمرد و باگذشت و باايمان و در ضمن اين داستانها محبتي از اين قهرمانان در دل كودكان جاي ميگرفت. و اگر در جريان مبارزات او در سختيها دچار شكست و ناكامي ميشدند و يا محبوب خود را از دست ميدادند و حكايت تِم تراژيك به خود ميگرفت كودكان بسيار متأثر ميشدند و گاهي براي او گريه ميكردند و بازگوينده اين رازها آخر داستان را با مهارت به كاميابي و پيروزي قهرمان ختم ميكردند كه قلب لطيف كودكان را شادمان ميكردند.
- ۶۰۶
- ۲۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط