{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم

دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم

با تبسم می روی ، با گریه آهی می کنم

رفتی و من ماندم و این بغض های لعنتی

بی تو احساس یتیمی ، بی پناهی می کنم

خاطراتت لحظه لحظه بردلم آتش زده

مرده ام من ، زندگانی گاه گاهی می کنم

گشته ام در این قفس محکوم بر حبس ابد

شکوه ها در این غزل از بی گناهی می کنم

آنقدر غم بر غرور خسته ی من طعنه زد

زیر یوغ لشکر غم سربه راهی می کنم

همچو شمعی ذوب می گردم درون جان

خویش

آن زمانی که تورا با اشک راهی می کنم



♥♥♥
دیدگاه ها (۱)

007-آلما ویسکی - پارت ۴۳

دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنمبا تبسم می روی ، با گریه ...

دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنمبا تبسم می روی ، با گریه ...

امّا تلف شدیم؛ گناهی نداشتیمشب پشت شب سحر شد و ماهی نداشتیمر...

خداوندا از چه دوزخ را آفریده ای دوری رو که داشتیچه می سوزی ...

روسپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

«آغوش ماه»نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا چه روشن ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط