بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن

بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
مِهر حریف و یار دگر می کنی مکن

تو در جهان غریبی غربت چه می کنی
قصد کدام خسته جگر می کنی مکن

از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر می کنی مکن

ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست
ما را خراب و زیر و زبر می کنی مکن

کو عهد و کو وثیقه که با بنده کرده ای
از عهد و قول خویش عبر می کنی مکن


مولانا
دیدگاه ها (۷)

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

حضرت مولانا جان چہ کرده؛بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمِهر ...

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن...

از ما مدزد خویشبه بیگانگان مرو دزدیده سوی غیر نظر می‌کنیمکن ...

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن...

از ما مدُزد خویش به بیگانگان مرودزدیده سوی غیر نظر می‌کنی مک...

از ما مدزد خویش به بیگانگان مرودزدیده سوی غیر نظر می‌کنی مکن...

از ما مدزد خویش به بیگانگان مرودزدیده سوی غیر نظر می‌کنی مکن...

پیچ و تاب .....باز میخاستم با پشت ناخن کمی خشنم از کنار لالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط