داد معشوقه به عاشق پیغام /که کند مادر تو با من جنگ/هر کجا
داد معشوقه به عاشق پیغام /که کند مادر تو با من جنگ/هر کجا بیندم از دور کند/چهره پر چین و جبین پر آژنگ/با نگاه غضب آلوده زند/ بر دل نازک من تیر خدنگ/از در خانه مرا طرد کند/همچو سنگ از دهن قلما سنگ/مادر سنگدلت تا زنده است /شهد در کام من و توست شرنگ /نشوم یک دل و یک رنگ تو را/تا نسازی دل او از خون رنگ/گر تو خواهی به وصالم برسی/باید این ساعت بی خوف و درنگ/روی و سینه ی تنگش بدری/دل برون آری از آن سینه ی تنگ/ گرم و خونین به منش باز آری/تا برد از آینه ی قلبم زنگ/عاشق بی خرد و ناهنجار/نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ/حرمت مادری از یاد ببرد/مست از باده و دیوانه زبنگ/رفت و مادر را افکند به خاک/سینه بدرید و دل آورد به چنگ/قصد سرمنزل معشوقه نمود/دل مادربه کفش چون نارنگ/از قضا خورد دم در به زمین /و اندکی رنجه شد او را آرنگ/آن دل گرم که جان داشت هنوز /اوفتاد از کف آن بی فرهنگ/از زمین باز چو برخاست نمود/پی برداشتن دل آهنگ/دید کز آن دل آغشته به خون /آید آهسته برون این آهنگ /آه دست پسرم یافت خراش/وای پای پسرم خورد به سنگ/
- ۲.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط