بی تو یک بلبلِ ناطق که نبودم؛ بودم؟
بی تو یک بلبلِ ناطق که نبودم؛ بودم؟
عاشقِ رنگ شقایق که نبودم؛ بودم؟
اینهمه شعر و تغزل به تو بر میگردد
قبل از آن، شاعر و عاشق که نبودم؛ بودم؟
هر چه سهراب نوشت از تو نوشت، آری تو
وَر نه من در پیِ قایق که نبودم؛ بودم؟
تو شدی خلق و من انگار خدا را دیدم
پیشتر، بنده ی خالق که نبودم؛ بودم؟
با تو در خاطره ها غرق شدم میدانی؟
غرقِ اعماقِ سوابق که نبودم، بودم؟
نازنینم! بخدا کل حقیقت هستی
من بدنبال حقایق که نبودم؛ بودم؟
فصلِ عاشق کشتی ات آمد و تسلیمم کرد
من به این شکل، موافق که نبودم؛ بودم
خفه ام کن به کنایات، دگر حق با تو
با تو یک ثانیه صادق که نبودم!! بودم؟! آمدی با دل و اندیشه ی من وَر رفتی
اینچنین بندِ علایق که نبودم؛ بودم؟
شانه هایت همه شب، جای سرم شد؛ اما
قبل ها، صاحبِ هِق هِق که نبودم بودم
شعر گفتن شده انگار گناه عاکف
شاعرم، آینه ی دِق که نبودم؛ بودم؟
عاشقِ رنگ شقایق که نبودم؛ بودم؟
اینهمه شعر و تغزل به تو بر میگردد
قبل از آن، شاعر و عاشق که نبودم؛ بودم؟
هر چه سهراب نوشت از تو نوشت، آری تو
وَر نه من در پیِ قایق که نبودم؛ بودم؟
تو شدی خلق و من انگار خدا را دیدم
پیشتر، بنده ی خالق که نبودم؛ بودم؟
با تو در خاطره ها غرق شدم میدانی؟
غرقِ اعماقِ سوابق که نبودم، بودم؟
نازنینم! بخدا کل حقیقت هستی
من بدنبال حقایق که نبودم؛ بودم؟
فصلِ عاشق کشتی ات آمد و تسلیمم کرد
من به این شکل، موافق که نبودم؛ بودم
خفه ام کن به کنایات، دگر حق با تو
با تو یک ثانیه صادق که نبودم!! بودم؟! آمدی با دل و اندیشه ی من وَر رفتی
اینچنین بندِ علایق که نبودم؛ بودم؟
شانه هایت همه شب، جای سرم شد؛ اما
قبل ها، صاحبِ هِق هِق که نبودم بودم
شعر گفتن شده انگار گناه عاکف
شاعرم، آینه ی دِق که نبودم؛ بودم؟
- ۱.۵k
- ۱۹ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط