{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
هوشیاری مشکل است البته مستان تو را
گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد
بهر حور از دست نتوان داد دامان تو را
وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست
کاو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را
جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی
سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را
ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت
صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را
هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب
گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را
دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند
تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را
چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد
ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را
آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر
دیدگاه ها (۱۳)

مردان خدا پرده ی پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند ...

منم زیباکه زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگ...

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفتداد خود را زان مه بیدادگر خو...

. . ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺰﺍﺭ....ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭی ...

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو راکی توانم برکشید از سین...

به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان راکه تا هستیم بشناسیم ...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه زنخدان شم...

حافظ

فال امشبای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه ز...

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه زنخدان شم...

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه زنخدان شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط