{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
کی توانم برکشید از سینه، پیکان تو را

گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد
هوشیاری مشکل است البته مستان تو را

وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست
بهر حور، از دست نتوان داد دامان تو را

جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی
کو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را

ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت
سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را

هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب
صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را

دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند
گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را

چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد
تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را

آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر
ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را

#فروغی_بسطامی
دیدگاه ها (۱)

بگذارید بگریم به پریشانی خویشکه به جان آمدم از بی سر و ساما...

باز آهنگ جنون مي زني اي تار امشبگويمت رازي در پرده نگهدار ام...

‌گفته بودی که بیائی، غمم از دل برودآنچنان جای گرفته است که م...

تویی که چلچله ها را ترانه خوان کردی حریر سبز بهاری، تن خزان ...

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو راهوشیاری مشکل است البته...

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو راکی توانم برکشید از سین...

به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان راکه تا هستیم بشناسیم ...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه زنخدان شم...

فال امشبای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه ز...

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماآب روی خوبی از چاه زنخدان شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط