{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
دیدگاه ها (۱)

هنگامی که به یادت میافتم پر میشم از گریه ای که بجز تنهایی نم...

صبر ایله کونول محنت هیجرانه تلسمه درد اهلی یتر صبر ایله درم...

ساقیا دولدور ایچیم گورتار منی بو داریدنیوخدی بیر شیرین خبر ا...

سن زولفونی آچ، توک اوزونه ، شانه سی مندنزنجیری نشان وئر منه ...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌...

پروانه را شکایتی از جور شمع نیستعمریست در هوای تو میسوزم و خ...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمی شوی که ببینی چه می ...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه م...

چه می‌کشم!در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمی‌شوی که بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط