{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی تعریف میکرد و میگفت:

یکی تعریف میکرد و میگفت:
تو جنگ سرباز بودم. گفته بودن موقع بمبارون بخواب زمین و هر آیه ای که بلدی رو بلند بخون







منم که چیزی بلد نبودم، از ترس داد میزدم؛ النظافة من الایمان! 😂 😜
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥part 161تنها کاری که تونستم...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

فیک اتاق ساکت سیصدو هفت

برده عمارت جئون

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

فیک تهیونگ عشق اجبار

#in_your_eyespart_77ویو کایلاچند ساعت از رفتن یونا گذشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط