زنی دیوانه که شعر میگفت

و البته از هیچ‌کس خجالت نمی‌کشیدم
از اینکه تو قوتِ غالبِ قلبم بودی
و هنگامی‌که با کنایه می‌گفتند:
«درخت‌های بی‌معرفت
میوه‌هایشان را در حیاط همسایه می‌ریزند»،
با تأسف می‌گفتم:
«کاش همسایه بودیم!»

چیزی برای پنهان‌ کردن نداشتم
چیزِ خجالت‌آوری برای پنهان ‌کردن نداشتم
و چون رودی زلال
که صخره‌ای عزیز را برق می‌اندازد،
می‌خواستم
مرا تماشا کنند و تو را ببینند

رودی دیوانه بودم
که طغیان می‌کرد،
زنی دیوانه بودم
که شعر می‌گفت.

#لیلا_کردبچه
#میان_جیوه_و_اندوه
#شعر_سپید
دیدگاه ها (۸)

Custom bride part : 12

چیزی برای پنهان‌کردن نداشتم

NHرودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدورازتو حتی گریــه ک...

NHرودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدورازتو حتی گریــه ک...

NHرودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدورازتو حتی گریــه ک...

NHرودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدورازتو حتی گریــه ک...

مثل تصوّر باغ‌های شیراز بر میزِ چوبی‌ام_ در دم‌کردهٔ بهارنار...

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدور از تــو حتــی گریـ...

رودی که می خشکد در او ســـــودای طغیان نیست دور از تــو حتــ...

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدور از تــو حتــی گریـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط